؛؛رسانه ها و تغيير گروههاي مرجع در نظام جهاني؛؛
فرهنگ از جمله مقولههاي اجتماعي است كه هميشه مورد توجه صاحبنظران اجتماعي بوده و محققين زيادي من جمله مردم شناسان در اين باره مطالعات متنوعي داشته و ديدگاههاي مختلفي ارائه كردهاند.
در اين مقاله سعي شده تا از منظري ديگر به مبحث فرهنگ پرداخته و نقش رسانههاي جمعي را به عنوان پديدة نوين نظام فرهنگي در توسعه و غناي فرهنگي يا برعكس تضعيف و تحليل خرده فرهنگي و گروههاي مرجع قديمي بررسي كنيم.
اگر فرهنگ را از ديدگاه مكتب مردم شناختي ادوارد تايلر تعريف كنيم، عبارت است از «مجموعه پيچيدهاي شامل معارف، معتقدات، هنرها، صنايع، تكنيكها، اخلاق، قوانين و سنن و بالأخره تمام عادات و رفتار و ضوابطي كه انسان به عنوان عضو يك جامعه آن را از جامعه خود فرا ميگيرد و در قبال آن تعهداتي بر عهده دارد» گي روشه فرهنگ را عبارت ميداند از «مجموعة به هم پيوسته از انحاء انديشه ، احساس و اعمال كم و بيش صريح كه به وسيلة اكثريت افراد گرفته و منتشر شده است و براي اين كه افراد يك گروه معيني را تشكيل دهند، اين مجموعة به هم پيوسته به نحوي كه در عين حال عيني و نمادي است، بكار برده ميشود».
با توجه به تعاريف فوق، فرهنگ، مجموعة ميراث بشري است كه از گذشته تا كنون به ما رسيده، از طرف ديگر يكي از خصوصيات فرهنگ اين است كه فرهنگ همانند تمامي پديده هاي اجتماعي بنابر مقتضيات زمان و نيازها دستخوش تغيير و تحول است. البته اين تغيير و تحول بسيار تدريجي و كند صورت ميگيرد.
يكي از پديدههاي جديدي كه امروزه در ارتباط با جامعه و فرهنگ، مورد توجه جامعهشناسان قرار گرفته، پديدة رسانهها و وسايل ارتباط جمعي است. برخلاف گذشته كه انتقال فرهنگ در سطحي محدود و بسيار كند و تدريجي صورت ميگرفت، امروزه با گسترش رسانهها، جريان انتقال و اشاعة فرهنگ در سطحي وسيع و در زماني كوتاه صورت گرفته و مجموعة وسيعي از معاني در نظام فرهنگي در كل جامعه گسترش مييابد. از يك ديدگاه اين امر به عنوان كاركرد آشكار رسانه ها، امري مثبت بوده و موجب رشد و توسعة فرهنگ و جامعه و دستيابي عامة مردم با اطلاعات مورد نياز و در نهايت رشد آگاهيهاي عمومي ميشود. اما از بعد ديگر كه در اين مقاله بيشتر به آن پرداخته شده رسانهها همانند ساير پديدههاي اجتماعي داراي كاركرد پنهان هستند.
اصطلاحات كاركرد آشكار و پنهان نخستين بار توسط رابرت مرتن جامعه شناس مكتب «ساختي كاركردي» عنوان گرديد. از ديدگاه وي هرگاه يك پديدة اجتماعي همان نتايج مشخصي را به بار آورد كه مورد نظر بوده است، اثرات حاصل را كاركرد آشكار مينامند و هرگاه اجراي يك سلسله اصلاحات يا انجام يك فعاليت اجتماعي نتايج ديگري غير از آنچه مورد نظر بوده به بار آورده آن را كاركرد پنهان مينامند. به عنوان مثال كاركرد آشكار جريمة رانندگان متخلف، اجراي قوانين و ايجاد نظم است ولي در عين حال اين امر كاركرد ضمني ديگري هم دارد كه ايجاد درآمد براي دولت است.
يكي از كاركردهاي پنهان در رسانهها خصوصاً تلويزيون، تغيير و دگرگوني گروههاي مرجع از طريق اشاعه معاني، ارزشها و ايده آل هاي جديد و بيشتر در سطح طبقة متوسط جامعه است. قبل از توضيح در اين زمينه لازم است، تعريفي مختصر از گروههاي مرجع داشته باشيم:
اصطلاح گروه مرجع نخستين بار توسط رابرت مرتن مطرح شد و گروه مرجع به گروههايي اطلاق ميشود كه فرد در سنجش ارزش خود با ديگران آن را مورد قياس قرار ميدهد و يا به عبارت ديگر فرد در قضاوت و در اعمال خود از آن الهام گرفته و مبناي داوري خود قرار ميدهد. از آنجا كه منزلت اجتماعي فرد از طريق موقعيت نسبي با افراد ديگر تعريف و توصيف ميشود، بنابر اين تصور فرد از مقام و منزلت خود بستگي به گروه خاصي از افراد دارد كه وي خود را با آن مقايسه ميكند و افراد معمولاً ارزشهايي را ميپذيرند كه از گروههاي مرجع آموخته باشند.
«مرتُن» گروههاي مرجع را به دو دسته گروههاي مرجع مثبت و منفي تقسيم ميكند. «گي روشه» در كتاب كنش اجتماعي معتقد است كه «در جريان اجتماعي شدن فقط درنظر گرفتن محيطهاي تعلق كافي نيست، بلكه بايد محيطهاي مرجع را نيز در نظر داشت و انها محيط هايي هستند كه فرد بي آن كه به آنها تعلق داشته باشد، مدل ها و ارزش ها را از آن ها به عاريت گرفته و تحت تأثير آنها قرار ميگيرد.
در فرهنگ تاريخ كهن ايراني همواره افراد، گروهها و شخصيتهاي ديني، ادبي، علمي و قهرمانان حماسي وجود داشته كه شيوة زندگي و نحوة سلوك آنان الگو و سرمشق طبقات مختلف جامعه قرار ميگرفته است. با مراجعه به متون ديني و آثار منثور و منظوم ادبي و يا از لابه لاي فرهنگ شفاهي و عاميانه در فولكلور در قالب داستانها و ترانه ها و ضرب المثل ها ميتوان گروههاي مرجع قديمي را به چند دسته تقسيم كرد:
1ـ پيشوايان ديني و معلمان اخلاق چون ائمه معصومين و مراجع ديني.
2ـ فلاسفه وعرفايي بزرگ چون غزالي، منصور حلاج و شاه نعمت الله ولي.
3ـ عياران، جوانمردان، و پهلوانان كه نماد شجاعت و مردانگي محسوب ميشوند مانند پورياي ولي و ... .
4ـ اسطوره ها و شخصيتهاي حماسي چون رستم، سياوش و ... .
5ـ چهره هاي علمي و ادبي كه شامل گروه وسيعي از دانشمندان و شاعران ميشوند.
افراد، شخصيت ها، و گروه هاي فوق الذكر به عنوان مرجع، در گذشته مورد توجه اقشار و طبقات مختلف اعم از اكثريت مردم كوچه و بازار و اقليت خواص در جامعه قرار داشتند و مردم در نوع رفتار، طرز سلوك و گفتار از آنان تأثير ميپذيرفتند و در سنجش ارزش خود با ديگران، آنان را مورد قياس قرار ميدادند و در عمل از ارزشها و هنجارها پذيرفته شده آنان الهام ميگرفتند حتي بدون اينكه عملاً به اين گروهها تعلق داشته باشند.
بدين ترتيب نوعي پيوستگي بين شخصيت فردي و محيط اجتماعي فرد وجود داشت و هر شخص تا حدي خود را به وسيلة هويت هاي متعدد اجتماعي خويش تعريف ميكرد. هويت ديني، مذهبي، ملّي، شغل، علمي، حماسي و ... . به عنوان مثال ائمه و مراجع ديني به عنوان الگوهاي ديني، رستم نماد حماسه و جنگاوري، پورياي ولي سمبل شجاعت و پهلواني، ليلي و مجنون نماد پايداري در عشق، منصور حلاج و نعمت الله ولي و امثالهم نماد عرفان و تصوف ، شاعران و انديشمنداني چون مولانا، سعدي، حافظ، ابن سينا، غزالي و ... به عنوان چهره هاي برجسته ادبي و فلسفي مورد توجه اقشار مختلف بودند.
همانگونه كه ذكر شد مبحث ما راجع به كاركردهاي پنهان يا به عبارت ديگر نتايج ناخواسته وسايل ارتباط جمعي است. يكي از پيامدهاي ناخواسته و ضمني رسانه ها در كنار اشاعة فرهنگ و اطلاع رساني تضعيف و دگرگوني گروههاي مرجع در طول زمان است. در ارتباط با رسانه ها بايد گفت كه در توليد معاني و ساخت برنامههاي مختلف راديويي و تلويزيوني و همچنين مطالبي كه از طريق روزنامه ها و خصوصاً مجلات منتشر ميشود، وسايل ارتباطي نيز همانند بازار تابع قانون عرضه و تقاضا ميباشند، بدين معني كه عرضة برنامهها و مطالب مختلف تابع تقاضاي مخاطبان است و اگر پذيرفته شود كه اكثريت افراد جامعه خصوصاً در جوامع توسعه نيافته يا جهان سوم طبقة عوام هستند. اين بدان معني است كه اگر در رسانه ها بخواهند بازار خود را حفظ كرده و مخاطبانشان را از دست ندهند بايد به توليد معاني و ارائه برنامه هايي بپردازند كه مورد پسند اكثريت افراد جامعه باشد. از اين روست كه اين روزها بخش اعظم برنامه هاي راديويي و تلويزيوني را برنامههاي سرگرم كننده و تفريحي تشكيل ميدهد.
در ارتباط با مطبوعات نيز شاهد افزايش تيراژ جملات سرگرم كننده در مقابل روزنامه ها و مجلات تخصصي ـ علمي هستيم. از طرف ديگر جامعه شناسان و علماي علوم ارتباطات معتقدند كه تأثيرپذيري طبقة متوسط و طبقة عوام از برنامههاي مختلف تبليغاتي و تخيلي بيشتر از اقليت خواص ميباشند. استمرار اين امر در طول زمان به گونهاي آرام و تدريجي موجب تنزل ارزشها و سطحي شدن فرهنگ گرديده و در نهايت گروههاي مرجع قديمي فراموش شده و جاي آنان را هنرپيشههاي خارجي، ستارههاي سينما و بازيگران محبوب ورزشي ميگيرند. به طوريكه اين مسئله را امروزه ميتوان به طور آشكار در رفتارهاي روزمره جوانان و نوجوانان ديد. استقبال از عكس يا پوستر هنرپيشهها و ورزشكاران داخلي و خارجي، بيان برخي تكيه كلامها، استفاده از مدلهاي خاص لباس و آرايش مو و ... همگي نشان دهندة اين واقعيت است كه امروزه گروههاي فوق الذكر بر رفتار و افكار بخش وسيعي از مخاطبان رسانه ها تأثير گذاشته است.
تأثير منفي اين پديده، فاصله و شكاف ميان محيط تعلق و محيط مرجع بوده و درنتيجه بحران هويت پديدار ميگردد. بدين معني كه گروههاي مرجعي كه فرد انتخاب ميكند با محيطي كه خود نسلهاي قبل از او بدان تعلق داشتهاند همخواني ندارند، تا حدي كهمجموعه ارزشها و هنجارهايي كه به گروههاي انتخابي مربوط ميشوند با مجموعة معاني و ارزشهاي او و فرهنگي كه بدان تعلق دارد و متفاوت و در برخي موارد حتي در تضاد قرار ميگيرد. نتيجة اين امر دوگانگي و از دست دادن هويت فرهنگي است.
همانگونه كه ذكر شد اين امر بيشتر از هر عاملي نتيجة ضمني و ناخواستة رسانه ها است. لذا متوليان امور فرهنگي خصوصاً رسانه هاي جمعي و گروهي بايد بيشتر به اين مسئله توجه نمايند و از روند روبه گسترش سطحي شدن فرهنگ بكاهند.
از جمله اقداماتي كه ميتواند در اين زمينه صورت گيرد معرفي مستمر چهره هاي علمي، ادبي، هنري، نمادها و سمبل هاي حماسي و ديني و اخلاقي و بطور كلي احياء هويت فرهنگي از طريق تهيه برنامههاي جذاب در قالب فيلمها ، سريالها و حتي مسابقات سرگرم كننده است.
نكتة ديگر اين كه شبكههاي محلي و استاني در معرفي خردهفرهنگهاي بومي كه متأسفانه اين روزها در حال كمرنگ شدن هستند، سهم بسزايي دارند.
در شبكههاي محلي ميتوان به معرفي نخبگان بومي، آداب و رسوم و فولكلور در فرهنگ عاميانة محلي، بناهاي كهن تاريخي و ميراث فرهنگي، جاذبههاي سياحتي و زيارتي هنر و معماري سنتي، موسيقي محلي پرداخت و در اين زمينه از محققين و كارشناسان مختلف علوم اجتماعي، مردم شناسان و انديشمندان بومي استفاده نمود. در سطح كلان نيز ميتوان شبكهاي خاص تحت عنوان شبكة فرهنگ راه اندازي كرد و از اين طريق در حفظ مواريث كهن و معرفي آن به نسل جديد كوشيد و از ذوب خورده فرهنگهاي سنتي و آيينهاي كهن در جريان رو به گسترش جهاني شدن جلوگيري نمود.
پي نوشت:
1
. مباني انسان شناسي، دكتر محمود روحالاميني، انتشارات عطار، ص 147.2. مباني جامعه شناسي، دكتر منصور وثوقي، انتشارات پيام نور، ص 107.
3
. همان كتاب، ص 44.4
. كنش اجتماعي، گي روشه، ترجمة دكتر هما زنجاني زاده، انتشارات دانشگاه فردوسي مشهد، ص 179 ـ 180.نگارش: سعيد روحاني
كارشناس ارشد علوم اجتماعي و
دبير علوم اجتماعي ناحيه 5 مشهد

