تبليغاتX
وبلاگ تخصصي علوم اجتماعی

منابع مطالعاتي رشته علوم احتماعي در گرايش هاي مختلف

زبان تخصصي:

1-       كشاورز محمد حسين، ترجمه اسلامي سعيد ، شكاري شيوا، جامعه شناسي. انتشارات سمت ‌ـ انتشارات فروزش.

2-       مطالعه متون تخصصي علوم اجتماعي 1 (دانشگاه پيام نور) ترجمه سعيد اسلامي ـ شيوا شكاري ، انتشارات فروزش.

3-      مطالعه متون تخصصي علوم اجتماعي 2 (دانشگاه پيام نور)  ترجمه سعيد اسلامي ‌ـ شيوا شكاري، انتشارات فروزش.

4-       مفاهيم واصطلاحات تخصصي علوم اجتماعي (واژگان  آخر كتاب جامعه شناسي گيدنز). ترجمه منوچهر صبوري. نشر ني.

5-      مفاهيم و اصطلاحات تخصصي علوم اجتماعي (واژگان  و اصطلاحات هورتن).

 

نظريه‌هاي جامعه شناسي :

1ـ جرج ريتزر، نظريه‌هاي  جامعه شناسي در دوران معاصر، ترجمه محسن ثلاثي، انتشارات علمي‌فرهنگي. تلفن 66460667      

 2ـ توسلي، نظريه‌هاي  جامعه شناسي، انتشارات سمت. تلفن 88006283   

 3 ـ كوزر لوئيس ، بزرگان انديشه جامعه شناسي، ترجمه ثلاثي، انشارات علمي‌فرهنگي.

 4 ـآرون ريمون ، مراحل اساسي انديشه در جامعه شناسي، ترجمه باقر پرهام، نشر علمي.

 5 ـ تقي آزاد ارمكي، نظريه‌هاي  جامعه شناسي، انتشارات سروش، تلفن 66404255   چاپ  1381.

 6 ـ نظريه‌هاي  جامعه شناسي، دكتر محمد عبدالهي جزوه درسي دانشگاه علّامه طباطبايي.

7 ـ كرايب، يان، نظريه اجتماعي مدرن، انتشارات آگاه. 8 ـ تنهايي ابوالحسن، در آمدي بر مكاتب و نظريه‌هاي  جامعه شناسي

نكته : براي دانشگاه آزاد منابع شماره (1 و 2 و 3 و 8) ضروري مي‌باشد.

 

روش تحقيق در علوم اجتماعي :

1 ـرفيع پورفرامرز. كند و كاوها  و پنداشته‌ها، نشر  انتشار.

2 ـ ساروخاني  باقر، روش‌‌هاي تحقيق در علوم اجتماعي جلد(1).

3 ـ ببي، ارل، روش‌‌هاي تحقيق در علوم اجتماعي، ترجمه رضا فاضل جلد اول.

4 ـ ريمون كيوي و لواك كامپنهود. روش‌‌هاي تحقيق در علوم اجتماعي، ترجمه نيك گهر، نشر فرهنگ معاصر.

5 ـ قاضي طباطبايي محمود، تكنيك‌‌هاي خاص تحقيق، انتشارات دانشگاه پيام نور.

6 ـ مقالات رفيع پور فرامرز، در مورد روش و مشاهده و تحليل محتوا در مجله دانشكده ادبيات و علوم انساني دانشگاه شهيد بهشتي.

7 ـ منصورفر كريم، روش‌‌هاي آماري در علوم اجتماعي‎، انتشارات دانشگاه تهران.

8 ـ سرمد زهره، بازرگان عباس ، حجازي الهه،  روش‌‌‌هاي تحقيق در علوم رفتاري.

9 ـ چلبي مسعود، جزوه آمار مقدماتي براي علوم اجتماعي، دانشگاه شهيد بهشتي.

10 ـ دواس، پيمايش در علوم اجتماعي، ترجمه نايبي نشرني (فصل‌هاي  1 تا 3 و 8 تا 11 مهم مي‌باشد).

11- روش‌هاي تحقيق در علوم اجتماعي چاوافرانكفورد و ديويد نچمياس، ترجمه دكتر لاريجاني و رضا فاضلي. انتشارات سروش.

 

حوزه‌هاي  جامعه شناسي:

1) جامعه‌شناسي كار و شغل، دكتر غلامعباس توسلي، انتشارات سمت، تلفن 88006283

2) جامعه‌شناسي شهري، غلامعباس توسلي، انتشارات پيام نور،

3) جامعه‌شناسي خانواده، باقر ساروخاني، انتشارات سروش، تلفن  66460667 

4) جامعه‌شناسي ارتباطات، باقر ساروخاني، انتشارات اطلاعات، تلفن 66413443

5) جامعه‌شناسي توسعه، دكتر ازكيا، نشر كلمه، تلفن 66952627 

6) جامعه‌شناسي روستايي، دكتر ازكيا،‌ نشر اطلاعات، تلفن 66952627  

7) جامعه‌شناسي انحرافات، دكتر صديق، انتشارات دانشگاه تهران  

8) جامعه‌شناسي سياسي، دكتر حسين بشيريه، نشر ني، تلفن 66413443  

9) رويكردهاي نظري هفتگانه به مسائل اجتماعي دكتر صديق سروستاني، انتشارات دانشگاه تهران،

10) جامعه‌شناسي ادبيات، دكتر كتبي، انتشارات سمت، تلفن 88006283

11) جامعه‌شناسي قشرها و نابرابري‌هاي اجتماعي، ملوين تاميل، عبدالحسين نيك گهر، نشر طوطيا

12) جامعه‌شناسي قشرها و نابرابري‌هاي اجتماعي گرب، غروي زاد.

13) جامعه‌شناسي سازمان‌ها، منوچهر صبوري، نشر شب تاب

14) تغييرات اجتماعي، گي روشه ترجمه وثوقي، نشر ني، 66413443

15) جزوه روان‌شناسي اجتماعي، دكتر محسني تبريزي، (دانشگاه تهران)

16) نظريه‌ها در روان‌شناسي اجتماعي، دكتر كتبي، دانشگاه تهران.

17) جامعه‌شناسي پزشكي، دكتر محمد توكل، انتشارات دانشگاه صنعتي شريف، تلفن 6644027 

18) جامعه‌شناسي آموزش و پرورش، دكتر توسلي،

19) تئوري‌هاي انقلاب، آلبرت كوهن، ترجمه عليرضا طيب، نشر قومس، تلفن 66418689 

20) جامعه‌شناسي، آنتوني گيدنز، نشر ني، تلفن 66413443

 

حوزه‌هاي  انسان شناسي :

1 ـ عسگري خانقاه، اصغر، انسان‌شناسي عمومي‌، انتشارات سمت.

2 ـ عسگري خانقاه، اصغر، مردم شناسي: روش، بينش، تجربه، انتشارات شب تاب.

3 ـ عسگري خانقاه، اصغر‎، مقدمه بر انسان شناسي زيستي، نشر توس.

4 ـ رفيع فرجلال الدين، جزوه درسي مردم شناسي ما قبل تاريخ دانشگاه تهران.

5 ـ رفيع فرجلال الدين‎، جزوه درسي انسان شناسي باستان شناختي دانشگاه تهران.

6 ـ ريوير كلود، در آمدي بر انسان شناسي، ترجمه ناصر فكوهي، نشر ني.

7 ـ فكوهي ناصر، تاريخ انديشه و نظريه‌هاي  انسانشناسي، نشر ني.

8 ـ تيس، دانيل، انسان شناسي فرهنگي، ترجمه محسن ثلاثي، نشر علمي‌.

9 ـ روح الاميني محمود، مباني انسان شناسي (گرد شهر باچراغ)، انتشارات عطار.

10 ـ رفيع فر جلال الدين، جزوه درسي ايلات و عشاير، دانشگاه تهران.

11 ـ روح الاميني محمود، زمينه فرهنگ شناسي، انتشارات عطار.

12- انسان شناسي شهري دكتر فكوهي، نشر ني تلفن 66498294

 

تكميلي حوزه‌هاي  انساني شناسي:

1ـ هيس، تاريخ مردم شناسي، ترجمه ابوالقاسم طاهري، انتشارات ابن سينا.

2 ـ سايمون، در آمدي بر انسان شناسي ترجمه محسن ثلاثي‎، نشر سيمرغ.

3 ـ گاربارينو، نظريه‌هاي  مردم شناسي، ترجمه آقاي محمدي اصل، نشر آواي نور.

 

جمعيت شناسي:

1) مباني جمعيت‌شناسي، دكتر مهدي اماني، نشر سمت، تلفن 66418069  

2) روش‌هاي مقدماتي تحليل جمعيت، شهلا كاظمي‌پور، انتشارات دانشگاه پيام نور

3) تحليل جمعيت‌شناختي، دكتر حبيب‌الله زنجاني، نشر سمت، تلفن 66418069 

4)جمعيت، توسعه و بهداشت و باروري، زنجاني و ديگران، نشر بشري، تلفن 66406415  

5) جمعيت‌شناسي كاربردي، دكتر محمد ميرزايي، انتشارات دانشگاه تهران 

6) كاربرد جمعيت‌شناسي، دكتر صمد كلانتري، انتشارات ماني اصفهان،  396-881645

7) درآمدي بر جمعيت‌شناسي اقتصادي، اجتماعي، حاتم حسيني،‌ نشر نو پردازان، تلفن 66494409   

8) جمعيت‌شناسي جهان، دكتر مهدي اماني، نشر سمت، تلفن 66418069  

9) جمعيت‌شناسي ايران،‌ دكتر مهدي اماني، نشر سمت، 66418069   

10) روش‌هاي مقدماتي تحليل جمعيت، دكتر حسن سرايي، نشر علامه طباطبايي 

11) جمعيت‌شناسي ايران، محمد جهان‌فر، انتشارات پيام نور 

12) روش‌هاي آماري، منصورفرر، انتشارات دانشگاه تهران

 

روش پژوهش:

1-رفيع‌پور، فرامرز. كندو كاوها و پنداشته‌ها، شركت سهامي انتشار،

2-رفيع‌پور، فرامرز. تكنيك‌هاي خاص تحقيق، شركت سهامي انتشار،

 3-قاضي طباطبايي، محمود. تكنيك‌هاي خاص تحقيق ،انتشارات پيام نور،

4-سرمد و بازرگان، روشهاي تحقيق در علوم رفتاري، انتشارات آگاه

5- ساروخاني، باقر. روش‌هاي تحقيق در علوم اجتماعي جلد 1، پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي.

 

آمار:

1- منصورفر، كريم، آمار در علوم اجتماعي، انتشارات دانشگاه تهران.

2- ساعي، علي، آمار در علوم اجتماعي. 3- چلبي، مسعود، جزوه‌ي آمار در علوم اجتماعي دانشگاه شهيد بهشتي.

 

رياضيات:

1-      منصورفر، كريم، رياضيات در علوم اجتماعي، انتشارات سمت، 1380

 

حوزه‌هاي  توسعه:

1) جامعه‌شناسي توسعه دكتر ازكيا، نشر كلمه

2) جامعه‌شناسي روستايي دكتر ازكيا، انتشارات اطلاعات 

3) جامعه‌شناسي روستايي، دكتر منصور وثوقي، نشر كيهان

4) تغييرات اجتماعي گي‌روشه ترجمه دكتر وثوقي، نشر ني 

5) سازمان و مديريت، دكتر عليرضا اميركبيري، انتشارات ملك، تلفن 66418190   

6) مديريت روستايي ايران، دكتر مهدي طالب، انتشارات دانشگاه تهران 

7) جزوه كليات برنامه‌ريزي، دكتر حميد انصاري،  

8) نظريه‌هاي توسعه روستايي، دكتر محمدحسين پاپلي يزدي، انتشارات سمت، تلفن 88006283    

9) اصول و انديشه‌هاي تعاوني، دكتر مهدي طالب، انتشارات دانشگاه تهران

10) جامعه‌شناسي سازمان‌ها، منوچهر صبوري

11) رهنمودهايي براي برنامه‌ريزي مراكز روستايي، انتشارات سازمان برنامه و بودجه 

نكته) اولويت اصلي با آثار دكتر ازكيا، دكتر وثوقي،  دكتر طالب مي‌باشد.

 

رفاه و برنامه‌ريزي اجتماعي:

1)      تأمين اجتماعي، دكتر مهدي طالب، انتشارات آستان قدس رضوي

2)      سياست اجتماعي، فيتنربرگ، ترجمه هرمز همايون‌پور، نشر گام نو 

3)      رفاه اجتماعي نورمن باري ترجمه ميرحسني، نشر سمت  

4)       مباني رفاه اجتماعي، دكتر زاهدي، انتشارات علامه طباطبايي 

5)      اصول و انديشه‌هاي تعاوني، دكتر مهدي طالب، انتشارات دانشگاه تهران 

6)      مباني تعاون، دكتر حميد انصاري، انتشارات پيام نور 

7)      جزوه كليات برنامه‌ريزي، دكتر حميد انصاري، تلفن 88028143   

8)      تأمين اجتماعي، محمد آراسته‌خو، انتشارات پيام نور 

9)       به سوي نظام جامعه رفاه اجتماعي، انتشارات سازمان بهزيستي 

10)   مباني علم اقتصاد، دكتر دولتشاهي، انتشارات خجسته، تلفن 66460283

11)    اقتصاد ايران، دكتر ابريشمي، انتشارات علمي فرهنگي 

12)   جزوه كليات اقتصاد، دكتر ميثم موسايي،  

13)   تئوري‌هاي برنامه‌ريزي و مديريت، دكتر اسلامي 

14)   سازمان و مديريت، دكتر عليرضا اميركبيري، تلفن 66418190    

15)   مباني مديريت،  دكتر جاسبي  

16)   رفاه اجتماعي، نوشته جغتايي‌پور، انتشارات سازمان بهزيستي 

توجه:

* داوطلبان گرامي توجه داشته باشند، جزواتي كه در منابع ذكر شده جنبه تكميلي داشته و واضح است كه هيچ‌گاه جزوه به تنهايي منبع كاملي نيست.

* ضمناً داوطلبان مي‌توانند جهت دسترسي بهتر منبع شماره 2 و 3 زبان (ترجمه شيوا شكاري و سعيد اسلامي) به آدرس نمايندگي انتشارات فروزش واقع در تهران – ميدان انقلاب خ 12 فروردين – خ شهيد وحيد نظري پ 250 مراجعه نموده و يا مكاتبه نمايند.

 

 

منابع مطالعاتي   گرايش  مطالعات زنان

 

با پديداري مدرنيته و گسترش روز افزون آن خواه در لايه‌هاي مختلف زندگي و خواه در گستره‌هاي وسيع جغرافيايي، شيوه‌هاي توليد اجتماعي آنچنان متحول شد كه دهه به دهه از اهميت توان بدني كاسته شد و همچنين نياز جامعه به بازار گسترده‌تر و نيروي كار بيشتر، نياز به زن اجتماعي را گسترش داد. از سوي ديگر به موازات چنين تحولات عيني، انديشه و تفكر بشر نسبت به نقش و جايگاه زنان نيز متحول شد ضعيفه‌هاي خانه‌نشين پيشين اگر نه جايگاهي چون مردان ليكن نزديك‌تر به ايشان يافتند و حداقل به لحاظ قانوني در اكثريت كشور‌ها جايگاهي برابر با مردان بدست آوردند.

 پديده حضور و مشاركت اجتماعي زن را نه يكسان تبيين كرده اند و نه درباره پيامد‌هاي آن يكسان داوري كرده‌اند ليكن تنوع اين انديشه‌ها و جدال چند دهه‌اي اين انديشه‌ها حاكي از شدت تاثيرگذاري اين تحول اجتماعي در ابعاد گوناگون اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي و سياسي است. از اين رو رشته مطالعات زنان از ربع قرن پيش در دانشگاه‌هاي دنيا بنيانگذاري شد رشته‌اي كه بنا به ابعاد گوناگون آن ماهيتي بين رشته‌اي دارد. جامعه شناسي، روان‌شناسي، حقوق، علوم سياسي، اقتصاد و ... هركدام منظري به پديده‌ي حضور اجتماعي روز افزون زن مي‌گشايند ضمن آنكه در هر كدام از اين چشم انداز‌ها رويكردهاي نظري مختلف تبيين‌‌ها و تحليل‌‌هاي ويژه خود را ارائه مي‌دهند اين تنوع و گوناگوني ذاتي انسان و دانش انساني است.

دانش‌آموختگان اين رشته بيشتر در سازمان‌هاي زنان و مراكز مشاوره زنان مانند نهاد رياست جمهوري، وزارت كشور، سازمان محيط زيست، دانشگاه‎ها‎، آموزش و پرورش، بهزيستي و غيره شاغل ‎مي‎‎‎‎شوند.

 

زبان تخصصي:

1 ـ جامعه شناسي .انتشارات سمت نوشته محمد حسين كشاورز ترجمه سعيد اسلامي ـ  شيوا شكاري انتشارات فروزش.

2 ـ مطالعه متون تخصصي علوم اجتماعي 1 (دانشگاه پيام نور) ترجمه سعيد اسلامي ـ شيوا شكاري انتشارات فروزش.

3 ـ مطالعه متون تخصصي علوم اجتماعي 2 (دانشگاه پيام نور). ترجمه سعيد اسلامي ـ شيوا شكاري انتشارات فروزش.

4 ـ مفاهيم واصطلاحات تخصصي علوم اجتماعي (واژگان  آخر كتاب جامعه شناسي گيدنز). ترجمه منوچهر صبوري . نشر ني.

5 ـ مفاهيم و اصطلاحات تخصصي علوم اجتماعي (واژگان  و اصطلاحات هورتن)

 

منابع روش تحقيق  :

1 ـ فرامرز رفيع پور كند و كاوها  و پنداشته‎ها نشر  انتشار.

2 ـ ساروخاني‎، باقر روشهاي تحقيق در علوم اجتماعي جلد(1).

3 ـ ببي‎، ارل‎،  روشهاي تحقيق در علوم اجتماعي ترجمه رضا فاضل جلد اول.

4 ـ كيوي ريمون و كامپنهود  لواك روشهاي تحقيق در علوم اجتماعي ترجمه نيك گهر نشر فرهنگ معاصر.

5 ـ قاضي طباطبايي محمود تكنيكهاي خاص تحقيق‎، انتشارات دانشگاه پيام نور.

6 ـ مقالات فرامرز رفيع پور در مورد روش و مشاهده و تحليل محتوا در مجله دانشكده ادبيات و علوم انساني دانشگاه شهيد بهشتي.

7 ـ منصورفر كريم، روشهاي آماري در علوم اجتماعي ،انتشارات دانشگاه تهران.

8 ـ زهره سرمد‎، عباس بازرگان‎، الهه  حجازي، روش‌هاي تحقيق در علوم رفتاري. 

9 ـ جزوه آمار مقدماتي براي علوم اجتماعي‎، مسعود چلبي دانشگاه شهيد بهشتي.

10 ـ دواس‎،  پيمايش در علوم اجتماعي ترجمه نايبي نشرني (فصل‎هاي 1 تا 3 و 8 تا 11 مهم ‎مي‎‎‎‎باشد.).

 

مباني نظريه‌هاي جامعه شناسي :

1-      كوئن مباني جامعه شناسي ترجمه فاضل و توسلي‎، انتشارات سمت.

2-         درآ»دي بر جامعه‌شناسي بروس كوئن ترجمه محسن ثلاثي 

3-       ريتزر‎، نظريه جامعه شناسي دردوران معاصر ترجمه ثلاثي انتشارات علمي. 

4-      كوزر، زندگي و انديشه بزرگان جامعه شناسي‎، ترجمه ثلاثي انتشارات علمي.

5-      جزوه خانم ممتار، انتشارات كيان فردا

6-      گيدنز‎، جامعه شناسي‎، ترجمه صبوري نشرني. نظريه‌هاي جامعه‌شناسي، دكتر غلامعباس توسلي، انتشارات سمت

 

مطالعات زنان :

1 ـ مطهري‎، نظام حقوق زن در اسلام‎، نشر صدرا.

2 ـ كاتوزيان‎، حقوق مدني خانواده‎، نشر داد گستر.

3 ـ محقق داماد، بررسي فقهي حقوق خانواده‎، نشر علوم اسلامي.

4 ـ مباحثي از حقوق زن تأليف حسين مهرپور

5- قوانين و مقررات مربوط به خانواده تدوين جهانگير

6) جامعه‌شناسي خانواده، ساروخاني، انتشارات سروش

7) جامعه‌شناسي زنان، ابوت و والاس، ترجمه: نجم عراقي، نشرني.

 

مباني روانشناسي :

 هيلگارد، زمينه روانشناسي جلد 1 و 2، ترجمه دكتر براهني و همكاران، انتشارات رشد و منصور سال 1385

كتاب مباني روان‌شناسي براي مجموعه علوم تربيتي و روان‌شناسي تأليف دكتر نظري انتشارات پوران پژوهش

نكته:

* داوطلبان گرامي توجه داشته باشند جزواتي كه در منبع ذكر شده‌اند جنبه تكميلي داشته و واضح است كه جزوه هيچ‌گاه به تنهايي منبع كاملي نيست.

 

+ نوشته شده توسط سعید روحانی در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388 و ساعت 8:12 قبل از ظهر |

مطالب حاضر از سايت http://www.farhangshenasi.com/persian/node/165 اقتباس شده است

 

در زمينه زيبايی شناسی معاصر می‌توان بی‌هيچ ترديدی گفت كه نظير آدورنو، نظريه پرداز ديگری موثر نبوده است. در سال‌های گذشته اثر "زيبايی شناسی" او و نيز آثارش در مورد فلسفه‌ی موسيقی همواره كانون پويايی برای مباحث گسترده بوده‌اند. مباحثی كه به بررسی مدعای هنر مدرن و فعليتش نشسته‌اند. البته در تمام حوزه‌های نظری قضيه بدين صورت نبوده است. چون از تاثير مداوم آدورنو در ساير حوزه‌هايی كه او فعاليت روشنفكرانه داشته است ، نمی‌توان خبر داد. به جز مباحث جاری در زمينه‌ی پساساختارگرايی ، تاثير آدورنو از پايانه سال‌های دهه‌ی هشتاد در ساير جريانات عمده‌ی فلسفه تا حد فراوانی كم رنگ شد. در علوم اجتماعی نيز توجه به نوشته‌های جامعه شناسانه‌ی وی كاهش يافت. زيرا نظريه‌هايی از ميشل فوكو، پير بورديو و آنتونی گيدنز اشكال جديدی از تجزيه و تحليل سرمايه‌داری معاصر را وارد علوم اجتماعی كردند. محافلی كه نظريات آدورنو در آن‌ها جرات مطرح شدن می‌يافتند، آن هم برای آن كه بيانی از درك و دريافت روشنفكران اپوزيسيونی باشند، نادر بودند. اين محافل در دهه‌ی آخرين قرن بيستم ميلادی به صورت انزوای خودخواسته‌ای خويش را از ساير جريانات پژوهش اجتماعی منفك می‌كردند. اما به رغم اين توصيفات به نظر می‌رسد كه دوباره گرايشی سردرآورده كه يك بار ديگر به قرائت آثار آدورنو و كنكاش در آن بپردازد. به نظر می‌رسد كه علت رشد اين گرايش در ارتباط با دگرگونی‌های اجتماعی _ فرهنگی است كه در پی تاثيرات مخرب گلوباليزاسيون (جهانگشايی) سرمايه‌داری ما را به يك آگاهی تازه رسانده يا اين كه تمايل به خوانش آثار آدورنو ناشی از تحولات درونی روند مباحث نظری است.

به هر حال اكنون تشخيص نهايی علت رشد گرايش به تفكر آدورنو، به خاطر نبود فاصله تاريخی لازم نسبت به موضوع بحث دشوار است. البته با اطمينان می‌شود گفت كه در فضای مباحث فلسفی ، آن "نقطه عطف پراگماتيكی و هرمنوتيكی " در روند سنتی تجزيه و تحليل باعث رفع موانع شد. موانعی كه نمی‌گذاشتند به خوانش و قرائت مجدد آثار آدورنو نائل شويم. بر همين منوال بايد گفت كه در فضای مباحث علوم اجتماعی نيز شكل گيری حساسيت بيشتر برای شناخت عميق آسيب‌های فرهنگی دوران معاصر باعث توجه بيشتر به آثار آدورنو بوده است. به هر صورت امروزه ، يعنی درست ده سال پس از آن كه بی‌توجهی به آثار اين متفكر به اوج خود رسيده بود، نشانه‌های آشكاری از افزايش تمايل خواندن و سبك و سنگين كردن آثار وی پديد آمده است.

در ادامه‌ی مطلب سعی خواهم كرد كه پنج نكته‌ی نظری در آثار آدورنو را يادآور شوم. نكاتی كه در فضای تلاقی مباحث فلسفی و جامعه شناسی نظرها را به خود جلب كرده است. البته اين نكات بيشتر از حاشيه انديشه ورزی‌های آدورنو برمی‌خيزند تا اين كه در مركز انديشه او جای داشته باشند.

 

١ _ جامعه شناسی ميكروسكوپی اجتماعيات (اثر "مينيماموراليا"ی آدورنو)

هميشه نظريه اجتماعی آدورنو آن جايی به صورتی از دگماتيسم منجمد متمايل می‌شود كه می‌خواهد به تعيين تكليف گرايشات عمده در تحولات اجتماعی برآيد. او برای اين منظور بيشتر به آن مفهوم كليت كارل ماركسی متوسل می‌شود تا بتواند در شكلی كلی از گرايش رو به رشد تحميلات سودپرستانه سرمايه‌داران برای تضعيف مناسبات زندگی عرفی صحبت كند. اين تمايل به تجزيه و تحليلی محدود و استقرايی از جامعه همواره آن جايی نزد آدورنو هويدا است كه او نمی‌خواهد به بررسی دقيق "جهان زيست" اجتماعی برآيد كه از روش پديدارشناسانه الهام گرفته است. در بررسی دقيق "جهان زيست"، كه از ديدگاه آدورنو زير سلطه‌ی شبكه‌ی تكنيك تحميق و نابيناسازی عمومی اسير است ، وی به ثبت و مستند ساختن عملكرد معترضانه‌ای برمی‌آيد كه به صورت ايما و اشاره يا به شكل اقدامات جزيی و واكنش‌های اخلاقی باعث شكاف و گسستی در بافتار سلطه‌ی تحميق و نابيناسازی می‌شوند. اثر "مينيماموراليا" اغلب و به درستی همچون قطعات ادبی يك آموزه‌ی سخت و خشك پرهيزكاری و درستكاری قلمداد می‌شود، البته اين اثر با در نظر گرفتن آن چشم انداز ياد شده از بررسی دقيق "جهان زيست"، به صورت تلاش و كوششی برای پديد آوردن يك جامعه شناسی ميكروسكوپی نيز بايستی فهميده شود. آن هم جامعه شناسی كه در كنار ارزيابی فرايند رشد ناتوانی انسان‌ها و كاهش قدرت مداخله‌شان ، آن عناصر مقاومت و پايداری بر سر ارزش‌های ويژه اشخاص و ابزارشان را می‌جويد. آدورنو در تجزيه و تحليل‌های خود كه به خاطر دقت پديدارشناسی شان ياد متفكرانی چون گئورگ زيمل و زيگفريد كراكائر را زنده می‌كند، نشان می‌دهد كه تا به كجا عدم رعايت آداب و رسوم انسانی و پرنسيب‌های معاشرت در حقارت و تنزل مناسبت اجتماعی افراد سهيم هستند. از اين ديدگاه هر جايی كه امروزه نقد فرهنگ سرمايه‌داری مورد توجه قرار می‌گيرد، آن پديدارشناسی جامعه شناسانه‌ی آدورنو ارج و قرب می‌يابد. دليل تجليل افكار او در اين واقعيت تيزبينی است كه نياز به تغييرات فرهنگی برای بهبود رفتار ارتباطی افراد نبايستی استحكام ساختار اقتصادی _ اجتماعی انسان را از نظر دور بدارد.

 

٢ _ اخلاق پس از آوشويتس (طرح آدورنو از اخلاقيات)

همگان می‌دانند كه آدورنو در پی نوشتن "رساله‌ی اخلاقی" به معنای كلاسيك نبوده است. با اين حال در تمامی نوشته‌های او پس از تجربه‌ی ناسيونال سوسياليسم ، به گونه‌ای روشن و صريح تاملات اخلاقی راه يافته‌اند تا الزامات پيشگيری از ظهور مجدد بربريت را خاطرنشان سازند. در اين رابطه آن چه در آثار او رقم خورده است جدل نظری مداوم با نكته‌های مختلف فلسفه‌ی اخلاق كانت است. فلسفه‌ای كه گاه به صورت پيچيده و گاه شايد بشود گفت به صورت "ديالكتيكی " تاويل و تشريح می‌شوند. همان طوری كه برخی از پاراگراف‌های "ديالكتيك روشنفكری " به روشنی نشان می‌دهند، آدورنو از يك سو در همنوايی با هگل اين عقيده را ابراز می‌دارد كه آن فرماليسم "وظيفه اخلاقی " نزد كانت تا سر حد توجيه رفتار موهن و تحقيرآميز انسانی می‌تواند پيشروی كند. آدورنو به همين خاطر تعلل نمی‌كند و انظباط خشكی كه در اين درك از اخلاق نهفته را يكی از دلايل رشد خردابزاری بخواند. خردابزاری كه با حضور فراگيرش ، در تاريخ رفتار فرهنگی مسئول رشد و تثبيت نظام سلطه جويی بی در و پيكر است. آدورنو از سوی ديگر هيچ گاه تا آن جا پيشروی نكرد كه هسته‌ی اصلی "اخلاق حرمت‌گذار" نزد كانت را كاملا به دور اندازد. در اثر تازه انتشار يافته‌ی "درس نامه‌های فلسفه اخلاق " اين هدف را خاطرنشان می‌سازد كه لزوم كاهش تحقير كردن آدمی ايده‌ی اصلی كانت بوده است و اين را وی در اثبات مفهوم "حرمت گذاری " دنبال كرده است. اين مفهوم از نظر آدورنو بايستی حتا شامل ساير جانداران نيز شود. در اين بخش از برداشت "مثبت" آدورنو از تصورات و تاملات اخلاقی عناصری نيز از اخلاق اگزيستانسياليستی وجود دارد. در چارچوب چنين درك و دريافتی از اخلاق ناهمنوا با اوضاع حاكم ، شكل و سبك زندگی فرد روشنفكر همچون شناسنامه‌ای در نظر گرفته می‌شود. چنانچه آدورنو رفتار فرد روشنفكر و روش اخلاقی‌اش را برابر جهانی قرار می‌دهد كه در آن اداره امور جامعه توسط اقليتی بيگانه صورت می‌گيرد. آنهم بر فراز اراده و تصميم گيری اكثريت مردم. بدين ترتيب عملكرد روشنفكرانه همچون گرايشی راديكال در رابطه‌ی تنگاتنگی با الزامات "اخلاق حرمت‌گذار" قرار می‌گيرد. اين گرايش راديكال را در ساير جريان‌های اخلاق گرا می‌توان بازيافت كه می‌خواهند خود را با روش اخلاق هستی گرايانه و با ملاحظات منش احترام گذاشتن به سايرين منطبق كنند. در اين اواخر اين نكته ، ناشی از تاثيرات اخلاق گرايی آدورنوی ، مطرح می‌شود كه نبايستی به جريان مُد روز گردن نهاد كه آمال رسيدن به زندگی مطلوب را بی ارتباط به مسائل اخلاقی افراد می‌داند.

 

٣ _ صنعت فرهنگ و رسانه‌های جديد (فعليت جامعه شناسی فرهنگی آدورنو)

آدورنو و هوركهايمر در "ديالكتيك روشنگری" چشم‌انداز زير را ترسيم كرده‌اند. اينكه بر پايه سازماندهی نظام اقتصادی تك محور و با استفاده از تكنيك‌های جديد بازتوليد فيلم و برنامه‌های راديويی و تلويزيونی ، به رشد فزاينده بازار سرگرمی و تفنن می‌رسيم. مجموعه اين پديده‌های پيچيده ، آن "صنعت فرهنگ" را می‌سازد كه محصولات تحميق گرانه‌اش آگاهی افراد را در جزيی‌ترين حركات به خود وابسته می‌دارد. البته آدورنو اين برنهاد معروف درباره‌ی "صنعت فرهنگ" را بدون هيچ تعللی در آثار متاخر خود درباره سناريوی فرهنگی بعد از جنگ بين‌الملل دوم نيز به كار گرفت. گرچه در پاره‌ای از اين آثار برای مخاطبين اين سياست تحميق‌گر امكان مقاومت بيشتری در نظر گرفت. با اين حال در كليت امر نزد آدورنو اين برداشت حاكم است كه پيام وسايل ارتباط جمعی از طريق بازتوليد جديد تكنيك بی‌هيچ اما و اگری در ذهنيت افراد رسوخ می‌كند. بدين ترتيب رسانه‌ها انسان‌ها را به نفع خود شستشوی مغزی می‌كنند. امروزه انقلابات ديجيتالی در وسايل ارتباط جمعی با رشد و گسترش پديده‌هايی چون اينترنت ، تلفن همراه و تكنيك‌های جديد ويديويی همراه شده است ، در اين رابطه اين سوال پيش می‌آيد كه ميزان قدرت تحميق صنعت فرهنگ با برآورد آدورنو چقدر است. اين پرسش را به دو صورت می‌توان پاسخ گفت. يكی اين كه با رشد و گسترش ابزار ارتباط‌گيری ، امكان استفاده آزادانه مردم از رسانه‌های تكنيكی نيز بيشتر شده است. از سوی ديگر اين گمانه زنی هم وجود دارد كه قدرت رسانه‌های ارتباطی در زمينه فكرسازی آن چنان به پيش تاخته كه جهان محسوسات تك تك افراد را زير سلطه گرفته و آنان را از امكان تشخيصی محروم داشته كه بدانند چه چيز حاصل خيالات است و چه چيز محصول واقعيت ، تا چه رسد به اين كه اصلا ميان اقدام آزمايشی با رفتار معمول و مسئولانه خود تمايزی بگذارند. پاسخ صورت اول به برداشت و حدسيات والتر بنيامين می‌تواند منتسب شود كه روزگاری در شكل‌گيری رسانه‌ی فيلم و سينما امكان استفاده‌ی دمكراتيك عموم مردم را ديده بود. در حالی كه صورت دوم پاسخ به موضع بدبينانه‌ای متعلق است كه تا امروز فقط به آن گفته‌ها و توضيحات مايوسانه‌ی آدورنو ارجاع می‌دهد. به همين خاطر تعجب‌آور نيست كه در مناقشات امروزی بر سر نقش رسانه‌های ارتباط جمعی ، بررسی‌ها و مطالب آدورنو همواره از سوی طرفين جدل به صورت منابع ارجاعی مورد استفاده قرار می‌گيرد. البته از طريق اين بررسی‌ها و مطالب ، نگرش آسيب شناسانه امور اجتماعی نيز می‌تواند دقيق‌تر شود. اين نگرش می‌تواند به كار آيد تا چاره‌ای برای انفعال شنوندگان و بينندگان بيابيم ، انفعالی كه حاصل عملكرد رسانه‌های ارتباطی است.

 

٤ _ كاهش كنش‌مندی و روابط سزاوار انسانی (روان شناسی اخلاقی آدورنو)

يكی از با اهميت ترين جنبه‌های آثار آدورنو كه اغلب مورد توجه قرار نمی‌گيرد، تاملات روانشناسی اخلاقی او است. تاملاتی كه با تكيه بر سبك نيچه وار، دنبال يافتن منابع روانی منش و سلوك اخلاقی افراد است. نيچه در اثر "تبارشناسی اخلاق" خود، در واقع يك چنين درك و دريافت‌هايی را ابراز داشته است. درك و دريافت‌هايی كه از "اخلاق متكلف" ناشی شده و ريشه در انتقام جويی واحساس حقارت افراد دارد. بنابراين نمی‌تواند جز يك تمايل ويرانگر چيز ديگری عرضه كند. بر اين منوال آدورنو با قصد سازنده‌ای آن ريشه‌های روانی و درك و دريافت اخلاقی از افراد را در نظر می‌گيرد كه به نفع ايجاد احترام و حرمت بر بستر حساس روابط انسان‌هااست. از اين منظر نه تنها اثر "مينيماموراليا" او بلكه همچنين مقالات روانشناسی اجتماعی‌اش سرچشمه‌های جوشانی برای فهم و نگرش متكی بر شناخت اخلاق روانشناسانه هستند. آدورنو همواره توانايی حساسيت اخلاقی و توجه به ديگری را ناشی از تجربه كودكی افراد در كسب مهر و محبت پرورش دهنده دانسته است. برای همين به صورت متناقضی خانواده بورژوازی را از يكسو "نطفه شكل‌گيری اراده سازش ناپذير" يك منيت متكی بر خرد ناميده و از سوی ديگر روند تجزيه نهاد خانواده را دليلی برای سرد شدن نياز به معاشرت انسانی ارزيابی كرده است. اگر زنجيره‌ی آثار او را پيگيری كنيم ، درمی‌يابيم كه انديشه آدورنو متكی بر شبكه‌ی پيچيده‌ای از توضيحات روانشناسی اخلاقی است. انديشه‌ای كه به صورت‌های خاصی مناسبات انسانی و الگوهای واكنش روانی افراد را به شكل علت و معلول به هم وابسته می‌داند. بررسی امروزی چنين موضوع‌هايی در آثار آدورنو، نه تنها به كمك اين امر می‌آيد كه ما مفهوم سنتی اخلاق را به لحاظ پديدارشناسانه دقيق تر كنيم. البته از اين امر مهمتر، آثار وی در خدمت پژوهش فعليت دار فلسفی هستند كه الزام بهبودی شرايط آموزش و پرورشی افراد را برای تمايل به رعايت پرنسيب‌های اخلاقی يادآور شوند.

 

٥_ بازاری شدن و كاهش كنش مندی (جامعه شناسی سرمايه داری نزد آدورنو)

آدورنو در بسياری از نوشته‌های جامعه شناسانه‌اش ، و نه فقط در "مينيما موراليا" به رابطه‌ی تنگاتنگی اشاره داده است كه از يكسو به رشد پديده‌ی بازاری شدن و قابل فروش بودن منجر می‌شود و از سوی ديگر گرايش رو به كاهش توانايی مداخله و كنش‌مندی انسان‌ها را به دنبال دارد. امروزه شايد بشود گفت كه بازسازی اين گرايش انسانی از راه جامعه شناسی ميكروسكوپی در واقع هسته اصلی نظريه اجتماعی وی را تشكيل می‌دهد. نظريه وی در پی نشان دادن اين واقعيت است كه گسترش قيود بازار سرمايه داری به حوزه‌های دست نيافتنی زندگی خصوصی افراد نيز سرايت كرده است و به انسان‌ها شيوه‌های خاص رفتاری را تحميل می‌كند. رفتاری كه نه تنها به ويژگی‌های سايرين بی توجه است بلكه اغلب به بی احترامی و سركوب ديگری گرايش دارد. اين گوهر نظريه جامعه شناسی آدورنودر سی سال پيش اغلب به صورت سرفصلی از دگماتيسم ماركسيستی تلقی می‌شد. البته در پاره‌ای از پاراگراف‌های بررسی وضعيت زمانه از جانب او جملاتی وجود داردكه به نظر می‌رسد او در پی تعميم برنهاد كارل ماركسی در مورد"برداشت حقيقی " به تمامی مناسبات زندگی زير سيطره سرمايه است. از منظر تحولات اخير، تحولاتی كه با خود اجبار انعطاف اقتصادی را به همراه داشته و به واقع بسياری از حوزه‌های دولت رفاه اجتماعی را به دست اصول هدايت كننده بازار سرمايه داری خصوصی سپرده ، بايستی گفت كه شيوه تشخيص وضعيت زمانه از سوی آدورنو فعليتی دوباره يافته است. بيش از هر چيزی آن تجزيه و تحليل‌های او چشمگيرند كه با دقتی پديدارشناسانه دگرسانی بطئی فعاليت‌های روزمره انسان‌ها را خاطر نشان می‌سازند. دگرسانی آنهم بدين صورت كه انسان‌ها به جای معاشرت و خوش و بش با يكديگر فقط به دنبال منافع خود هستند. شايد اين بخش از آثار آدورنو است كه در آتيه بيشترين توجه را به خود جلب می‌كند زيرا نظريه اجتماعی در آغاز راهی است كه می‌خواهد رابطه علت و معلولی ميان بازاری شدن همگانی و اضمحلال كنش مندی انسانی را بررسی نمايد

+ نوشته شده توسط سعید روحانی در پنجشنبه شانزدهم مهر 1388 و ساعت 1:3 بعد از ظهر |
    کارل مارکس      میشل فوکو         بوردیو

 جرج زیمل        تالکوت  پارسونز        پولانزاس

اروین گافمن         جرج ریتزر      رابرت پارک

   رابرت مرتون     هابرماسیورگن هابرماس

ساموئل هانتینگتون ساموئل هانتینگتون آنتونی گیدنز آنتونی گیدنز   کارل مانهایم  کارل مانهایم

 والرشتاینوالر اشتاینتافلرتافلر      Jeffrey C. Alexanderجفری الکساندر

 

+ نوشته شده توسط سعید روحانی در پنجشنبه شانزدهم مهر 1388 و ساعت 12:16 بعد از ظهر |
 

 

آسیب شناسی خانواده

مجيد دانايي –محقق ودبيرآموزش وپروش ناحيه يك

 

مباحث مربوط به خانواده و ازدواج در یک فصل کتاب مطالعات اجتماعی سال اول دبیرستان و در یک درس سال دوم رشته علوم انسانی پرداخته شده است.

در مبحث وضعیت ازدواج و آسیب‏های خانواده که باعث سست شدن  بنیان خانواده می شود  به دو نکته‏ی اساسی باید توجه داشت.

1.       چرا وضعیت ازدواج جوانان در حال حاضر نگران کننده است

2.       چگونه می‏توان ناسازگاری در خانواده را کاهش داد

1)            در مورد وضعیت ازدواج و تفاوت آن با گذشته باید به نکات ذیل توجه داشت

   1.1) ازدواج در نزد جوانان دارای چه اهمیتی است و چه ذهنیتی درباره ی موقعیت بانویی و شوهری دارند

   2.1) چگونه تمایل به ازدواج افزایش می‏یابد

   3.1) جوانان همسر مناسب را چگونه انتخاب کنند

وضعیت ازدواج در حال حاضر در شهر مشهد:

وضعیت ازدواج در حال حاضر نگران کننده است. سن ازدواج در حال افزایش است. سن ازدواج دختران 22 سال و پسران 26 سال عنوان شده است. اگرچه ازدواج اهمیت مناسبی نزد جوانان داراد. اما جوانان شناخت مناسبی از موقعیت بانویی و شوهری ندارند.

وجود آرزوها و آمال  دور از ذهن نسبت به همسر و زندگی یکی از عوامل طلاق جوانان است
   عدم شناخت مناسب از موقعیت بانویی و شوهری، را در زندگی مشترک می توان  در برآورده نشدن انتظارات و بصورت ابهام نقش، تراحم بین نقش ها، تناقض نقش-شخص مشاهده کرد

اگرچه ازدواج درنزد جوانان دارای اهمیت است اما تمایل جوانان به ازدواج در حال حاضر نسبت به گذشته کاهش یافته است.

مهم ترین دلیل کاهش تمایل به ازدواج در بین مردان مجرد شرایط نامناسب اقتصادی است.

شرایط نامناسب اقتصادی ناشی از شغل و مسکن می شود و از طرفی انتظار از همسر نیز افزایش یافته است. امروزه نیمی از درآمد افراد  (با توجه به شرایط اجتماعی زوجین) صرف اجاره مسکن می شود .

 افزایش تحصیلات باعث افزایش توقع افراد و انتظارات می‏شود

افزایش انتظارات به صورت مهریه ، هزینه‏های ازدواج، باشکوه برگذارشدن ازدواج، زیبایی همسر تجلی می‏یابد.

بعبارتی مشکلات اقتصادی باعث افزایش سن ازدواج و در مرحله بعدی افزایش سن ازدواج به همراه تحصیلات باعث افزایش انتظارات جوانان و کاهش تمایل به ازدواج شده است.

کم‏رنگ شدن این مشکل به طور مستقیم به کاهش مشکلات اقتصادی و متعادل ساختن انتظارات مربوطه می شود

نگرش جوانان پسر 19-29 ساله شهر مشهد نسبت به ازدواج مثبت اما نگرش آنان نسبت به زنان نسبتا منفی می باشد.ضعف اعتماد اجتماعی مانع جدی در همسر گزینی و ازدواج در سنین بعد از 25 سالگی است

انتخاب همسر یکی مشکلات جوانان در حال حاضر است روش های شناخت همسر در ساختار کنونی جامعه کارایی لازم را ندارند حدود 40% از دیگران می خواهند به آنها همسر معرفی کنند و یا این که توسط خانواده های دیگر همسر به آنها معرفی می شود .

از طرفی دوستی های قبل از ازدواج باعث عاطفه‏ی شدید بین افراد شده و منجر به شناخت صحیح نمی‏شود. هنگامی که دوستی قبل از ازدواج به ارتباط جنسی ختم شود و در صورتی که این ارتباط ادامه یابد امکان شناخت کاهش یافته و منجر به ازدواج نمی شود و در صورت ازدواج زندگی زناشویی تداوم لازم را نخواهد داشت رابطه ی پنهانی بین دو فرد احساسی است و منجر به شناخت نمی شود. در شناخت همسر بیشتر دختران دچار مشکل هستند و دربرخی موارد احساسی تصمیم می‏گیرند .

رعایت شرایط سنی برای ازدواج در شرایط فعلی  در شهر مشهد باعث شده است که تعادل جنسیتی بهم بخورد . به نحوی که وقتی پسران با دختران کوچکتر از خود با فاصله سنی 4 سال ازدواج می کنند(تفکر پدر سالارانه) تعداد دختران نسبت به پسران زیادتر خواهد بود و همیشه دخترانی وجود دارند که امکان ازدواج برای آنها وجود ندارد. در چنین شرایطی رفتار جنسیتی نیز تغیر می کند . امروزه نسبت به چند سال قبل میزان ارتباط و دوستی های دختران و پسران افزایش یافته است.

در ازدواج بین طرفین عناصری مبادله می شود .مهمترین عناصر مبادله شده در ازدواج شامل: سواد،زیبایی،ثروت خانواده، اصل و نسب است،

آنچه برای دبیران علوم اجتماعی در شرایط کنونی و در شهر مشهد ضروری است شناسايی راه های مناسب ازدواج است .روزانه دبیران به نکته های مختلفی در مورد دوستی های دختران و پسران در مدارس دخترانه و پسرانه برمی خورند و جز نصیحت کاری دیگر نمی کنند یا اینکه كاري نمی توانند بکنند. بیشتر دوستی های دختران برای ازدواج است که این امر ناشی از بهم خوردن تعادل جنسیتی و باز شدن عرصه رفتار جنسیتی در جامعه است که این امر خود به مباحث دیگری نیاز دارد. ولی در میان پسران انگیزه های مهم از دوستی ها ارتباط جنسی است که خیلی از مواقع امکان بروز ان وجود ندارد و در برخی از مواقع به رفتار های نابهنجار در سطح جامعه منجر می شود. امروزه یافتن روش های شناخت همسر امری با اهمیت است .این روشها باید برای جوانان با ارزش تلقی شود و آنها بپذیرند که از هنجار های این روش ها پیروی کنند. در این زمینه باید تلاش های زیادی صورت گیرد تا در آینده بتوانیم احتمال طلاق و تعادل در خانواده را افزایش دهیم.

 

+ نوشته شده توسط سعید روحانی در پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388 و ساعت 11:5 بعد از ظهر |

شهر

از منظر

كارل مارکس[1]

فرامرز نودهي – دبير آموزش وپرورش ناحيه 5

 

    مقدمه

   در نتيجه انقلاب صنعتي شمار فراواني از مردم در سده هاي نوزدهم و بيستم از خانه هاي روستايي شان كنده شده و به محيط هاي شهري سرازير شدند . اين مهاجرت انبوه بيشتر به علت مشاغلي كه نظام صنعتي در مناطق شهري ايجاد كرده ،رخ داده بود. وانگهي گسترش شهرها فهرست پايان ناپذيري از مسايل شهري ،از ازدحام جمعيت و آلودگي گرفته تا سر وصدا و تراكم وسايل نقليه را پديد آورده بود. (ريتزر ،1374: 9)

     يكي از نظريه پردازان كلاسيك، كارل ماركس ( 1883-1818) آلماني است .  کارل ماركس يك نظريه پرداز و سازمان دهنده سوسياليست [2]، شخصيتي بزرگ در تاريخ انديشه فلسفي و اقتصادي و يك پيامبر بزرگ اجتماعي بود (كوزر،1377 :75)از آثار ماركس مي توان به دست نوشته هاي 1844،مانيفست،گروندريسه،و مخصوصا سرمايه را نام برد. مارکس اثری تحت عنوان شهر ندارد اما در آثار او بحث درباره زندگی انسان در شهرهاي جديد بسیار دیده می شود كه در ذيل مختصرا به آن مي پردازيم.

سرمايه داري و شهر صنعتي

   مارکس و انگلس[3] توسعه سرمایه داری[4] و تأثیر آن در شهر منچستر را مدنظر داشتند و از آن خشنود نبودند. اما در عین حال بر این اعتقاد بودند که شهری شدن جدید گامی در جهت انقلاب است، زیرا شهر مکانی است که کارگران به شکل توده های عظیم در آن متمرکز می شوند و امکان پیدایش روابط اجتماعی جدیدی فراهم می آید؛ جایی که طبقه[5] کارگر می تواند سازمان یابد و به آگاهی دست پیدا کند. البته فقر و شرایط نامناسب زندگی، یکی از ابعاد شهرهای قرن نوزدهم بود که مورد توجه مارکس قرار داشت . در عین حال مارکس معتقد بود که پیوندهای سنتی اجتماع روستایی با پیدایش جامعه شهری سودمندگرا از بین می رود، جوامع کوچک روستایی دچار حالت رکود هستند و تغییرات در آنها کمتر واقع می شود. در این شرایط انسان تسلیم شرایط بیرونی است. در حالی که می تواند در شرایط برتری نسبت به طبیعت قرار گیرد و انسان به عنوان یک موجود عقلانی در شهر شکل می گیرد. کارگران باید از محیط بسته روستایی نجات پیدا کنند تا وارد مرحله دیگری از زندگی اجتماعی شوند.

   تمدن بورژوا  و فلسفه بورژوا در شهر ها پديد مي آيد و شرايط را براي" روابط توليدي بالاتر" فراهم مي سازد.

   اما تحلیل های بعدی مارکس و مارکسیست ها مربوط به بیگانگی[6] انسان و بیگانگی حاصل از کار در سیستم تولیدی سرمایه داری می گردد و فردیت انسان از طریق فروش نیروی کارش در مقابل پول تحقق نمی یابد. آزادی واقعی در محیطی فراتر از شهر تحقق می یابد یعنی در یوتوپیا[7] (مارکس ،1967 :301 ـ265به نقل از ممتاز،1383 :107-106)

    به باور مارکس، سرمایه داری خود را به مثابه یک شیوة معیشتی صنعتی و شهری متبلور می سازد که به همین دلیل نیز بر روستا غلبه می یابد که تبلوری از شیوه های تولید پیشین است. در حالی که، محوریت تولید زراعی در ارزش مصرف در آن قرار دارد، سرمایه داری این تولید را هر چه بیش از پیش به کارکرد تجاری وابسته می کند که تبلور خود را در شهر می یابد و با عمومیت یافتن روابط مبادله و محوریت بخشیدن هر چه بیشتر به ارزش مبادله در مقابل ارزش مصرف، تولید صنعتی را نسبت به تولید زراعی، و کارگران صنعتی را نسبت به کارگران روستایی و شهر را نسبت به روستا در موقعیت غالب قرار می دهد. ثمرة این امر طبعاً فقر گستردة روستایی و مهاجرت روستاییان به شهرهاست (سرمایه، کتاب اول، فصل 25 به نقل از فكوهي ،1386 :170)

    شهر صنعتی برای مارکسیسم عرصة اساسی تبلور نظام سرمایه داری و میدان اصلی نبرد برای پیروزی پرولترها[8] برای سرنگون کردن نظام سرمایه داری به حساب می آمد. به همین دلیل تأکید انگلس بر گسترة فقر شهری و وضعیت نامطلوب طبقة کارگر را باید در چارچوب تمایل شدید به مارکسیسم به سامان دادن به حرکات انقلابی و پایان دادن به نظام بهره کشی سرمایه داری قرار داد.(همان :168)

   مارکس معتقد بود که دولت و شکل های مداخله آن نه فقط تعادل روابط طبقاتی را در جامعه سرمایه داری بازتاب می دهد بلکه دولت، بدین وسیله تضادهای قریب الوقوع طبقاتی را خرد و پراکنده می سازد و فشار آن را تخفیف می دهد. دولت ها خودشان شکل خاصی از روابط اجتماعی را تشکیل می دهند. در این شکل از روابط، مردمان به جای آن که اعضای یک طبقه یا نوع دیگری از گروه جمعی محسوب شوند، به عنوان افراد یا شهروندان یکسان (و دارای حقوق مدنی، حق رأی و حقوق قانونی) در دستگاه کنترل دولتی به حساب می آیند. (ديكنز،1377 :183)

 

منابع و  پانوشت ها:

دیکنز ، پیتر  ( 1377) ، جامعه شناسی شهری: جامعه اجتماعی محلی و طبیعت انسانی ،ترجمه حسین بهروان ، چاپ اول :انتشارات آستان قدس رضوی.

ریترز، جورج ( 1374) ،نظريه جامعه شناسي در دوران معاصر، ترجمه  محسن ثلاثی ، چاپ دوم تهران: انتشارات علمی .

كوزر، لیوئیس ( 1377)،زندگي و انديشه بزرگان جامعه شناسي ،ترجمه محسن ثلاثی ، چاپ هفتم، تهران: انتشارات علمی.

فکوهی ، ناصر ( 1386) ،انسان شناسی شهری ، چاپ چهارم، ، تهران: نشر نی.

ممتاز، فریده ( 1383) ، جامعه شناسی شهر ، چاپ سوم، تهران : شرکت سهامی انتشار.

 



[1] Karl Marx

[2] سوسياليست ها  باور دارند كه جنبش كارگري بايد بي عدالتي هاي جامعه سرمايه داري را تصحيح و يا حذف نمايد.

[3] انگلس از همكاران و حاميان اصلي ماركس به شمار مي آيد.

[4] Capitalism

[5]   Classدر سنت ماركسيسم،، بر مبناي موقعيت طبقه كارگر در نظام توليدي كه طيقه زيردست را تشكيل مي دهند در مقابل طبقه مسلط تعريف مي شود.

[6] Alienation

[7]به معناي  آرمانشهر و شهر تخيلي  است كه  آرمان گرايان اين واژه را ابداع نمودند.

 [8]به  معناي " زحمتکشان صنعتی "  ترجمه شده است.

+ نوشته شده توسط سعید روحانی در پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388 و ساعت 11:4 بعد از ظهر |

 

 

عشق از دیدگاه جامعه شناسی 

 

تهیه وتنظیم  : اکرم سالاری / دبیر علوم اجتماعی 

 آموزش وپرورش ناحیه یک مشهد

پیش دانشگاهی شهید تدین

دیماه 1387

  

سرآغاز :

عشق از جمله پدیده هایی است که بسیار با تمایلات روحی وروانی انسان آمیخته است و انسان هرچه را که نتوانسته،در روابط عشق گونه جا داده است. در جامعه شناسی ،عشق نیز چون سایر پدیده های اجتماعی به صورت علمی مورد شناسایی وکنکاش قرار میگیرد ونگاه رویاگونه بشری از آن زدوده میشود.

در واقع "عشق" در جامعه شناسی آن ارتباط اجتماعی است که در همان حال که چهره وقیافه ی دیگری ،  شور و هیجان برمی انگیزد ، عقل به همگونی شخصیت ها  ، مهر تایید زند و ضرورت التزام فراهم سازی شرایط مطلوب برای رشد طرفین ،در آن ارتباط احساسی جریان یابد. ( موفقیت -  1381- شماره 44 )

 

نظر جامعه شناسان درباره عشق  :

گیدنز جامعه شناس نامدار انگلیس در رابطه با عشق مینویسد : در نگاه نخست بدیهی می نماید عشق بیانگر دلبستگی فیزیکی و شخصی متقابلی است که دو نفر نسبت به یکدیگر احساس میکنند ومعمولا همه ما فکر میکنیم که عاشق شدن از احساسات و عواطف عام انسانی ناشی می شود  بنابراین کاملا طبیعی به نظر میرسد که زوجی که عاشق می شوند بخواهند زندگی مشترکی را آغاز کنند . اما در واقع عاشق شدن تجربه ای نیست که اکثر انسانها داشته باشند  .

 ( گیدنز -1989 صفحه32 )

عشق از دید گاه اریک فروم  این روانشناس وجامعه شناس بزرگ آلمانی  جایگاه بسیار والایی دارد . او عشق را نیروی فعال بشری میداند . نیرویی که موانع بین انسانها را می شکند و آنها را به هم پیوند می دهد و باعث چیرگی انسان بر احساس جدایی و انزوا می شود ودر عین حال به او این امکان را می دهد که خودش وهمسازی شخصیتش را حفظ کند . عاشق ومعشوق یکی می شوند ودر عین حال از هم جدا می مانند .

 در دید گاه او عشق چهار صفت اساسی دارد :

 - دلسوزی : ( رغبت جدی به زندگی وپرورش آنچه بدان مهر می ورزیم )

 - احساس مسئولیت: ( پاسخ آدمی به احتیاجات انسان  ،  دیگر خواه بیان شده باشد یا بیان نشده باشد  در واقع یعنی توانایی وآمادگی برای پاسخ گفتن )

 - احترام: ( توانایی درک طرف مقابل آن چنان که هست و علاقه به اینکه دیگری آن طور که هست رشد کرده و شکوفا شود  )

 - شناخت : ( دلسوزی واحساس مسئولیت بی شناخت کور خواهد بود و شناختی که با احساس بر انگیخته نشود خالی ومیا ن تهی است )

بنابراین حصول عشق فقط زمانی ممکن است که دو نفر در کانون هستی خود با هم گفت و شنود کنند   .  یعنی هریک بتواند خود را در کانون هستی دیگری درک وتجربه کند .عشقی که اینگونه درک میشود  مبارزه ای دائمی است    رکود نیست بلکه حرکت است  ،   رشد وباهم کار کردن است .حتی اگر بین دو طرف هماهنگی یا تعارض  ،   غم یاشادی وجود داشته باشد ،  دربرابر این حقیقت اساسی که هر دو طرف در کانون هستی خود ،  یکدیگر را درک می کنند و بدون گریختن از خود  ،  احساس وصل و وحدت می کنند ،  در درجه ی دوم اهمیت قرار دارد. در واقع فقط یک چیز وجود عشق را اثبات می کند :سرزندگی ونشاط هر دو طرف.

در نهایت فروم عشق را هنری می داند که تنها با تمرین بدست می آید "  تمرین انضباط ،  تمرکز و بردباری"  .اما فقط و فقط علاقه ی شدید است که می تواند انسان را بر این هنر مسلط کند . ( ماهنامه پرواز / اینترنت )

                                                                                                                                                                    

 

اگوست کنت جامعه شناس معروف فرانسوی در  کتاب نظام سیاست اثباتی  خود درسال 1851 عشق  را بر عقل،  واحساس را بر ذهن برتری می دهد ، او معتقد بود که "عشق جهانی" حلال همه مسایل زمانه است . ( لیوئیس کوزر   1971 صفحه 44 ) 

  قابل توجه است که مطرح کردن "قدرت شفا بخش عشق " از طرف کنت ، بعد از پانزده سال عقل گرایی وی درجامعه شناسی و بدنبال ماجرای عشق بی سابقه اش به " کلوتید دوو "  بود .  که حتی منجر به پراکنده شدن پیروان عقلگرای او مانند جان استوارت میل وامیل لیتره  شد .

تعریف عشق از دید گاه جامعه شناسی :

عشق در مفهوم عام یعنی کشش وجاذبه میان دو نفر ، اما در مفهوم خاص جامعه شناسی  به تمایل و کشش میان دو نفر اطلاق می شود که منبعث از سه ویژگی  باشد که عبارتند از : صمیمیت (intimacy ) ، شور وهیجان (passion و تعهد  (commitment  ) در  واقع جامعه شناسی،" عشق " را نوعی ارتباط اجتماعی که هر سه ویژگی ، به طور

همزمان در آن حضور داشته باشد می داند .                       . LOVE =intimacy+passion+commitment

ویژگی های مهم عشق از دید گاه جامعه شناسی :

 

* شور وهیجان ( passion  ) : از احساس وعاطفه آدمی نشات می گیرد تمایل و جذبه ای احساس را درگیر می کند وانسان احساس نزدیکی روحی وروانی با دیگری را تجربه می نماید . شور وهیجان ، در واقع تجربه ی یکسان گونه دو نفر درباب تمایلات عاطفی واحساسی نسبت به یکدیگر است که به صورت لبخندها ، شادیها ، بی تفاوتیها، حسرتها ، غم ها و دلخوری ها تبلور می یابد .

* صمیمیت (intimacy )  :از دو پایه احساس وعقل ریشه می گیرد . صمیمیت را می توان همگونی وتجانس با دیگری دانست که عقل ، تفکر و اندیشه بر آن صحه می گذارد و  جاری شدن احساس را مشروعیت می بخشد . در اینجا شاهد آمیزه ای زیبا از عقل واحساس هستیم اشتراک کار آمد عقل واحساس .

*تعهد  (commitment  ) : احساس انجام وظیفه نسبت به دیگری است. آدمی خویش را ملزم به انجام امور ، تکالیف ووظایفی می داند که منجر به بهینه شدن شرایط برای دیگری گردد . تعهد در واقع احساس ضرورت تلاش وکوشش برای بهتر شدن شرایط دیگری است .

در بسیاری روابط ،ما شاهد تبلور یک یا دوتااز ویژگیهای مطرح شده ،به طور مجزا هستیم که متاسفانه به خطا عشق گفته شده اند.

 

نمودار زیر بیانگر اقسام این تمایلات است :

انواع تمایلات

صمیمیت

شور وهیجان

تعهد

علاقه

+

-

-

شیفتگی

-

+

-

تمایل پوچ

-

-

+

عشق رمانتیک

+

+

-

مصاحبت وهمدلی

+

-

+

تمایل بدون درایت

-

+

+

عشق زنده

+

+

+


1 - علاقه  : به نوعی را بطه اجتماعی قلمداد می شود که طرفین نسبت به یکدیگر احساس صمیمیت می کنند بدون آنکه در این رابطه تعهد و شور وهیجان دخیل باشد . در واقع کشش وتمایلی است که به سبب شباهت رفتاری میان دو نفر ایجاد شده است مانند علاقه دو همکار به یکدیگر .

2 -  شیفتگی : تنها ظهور بی شائبه ی احساس وهیجان نسبت به دیگری است ، مانند ابراز تمایل به دیگری در سنین التبهات جنسی وجسمی .

3 – تمایل پوچ: در واقع نوعی رابطه ی اجتماعی است که از ویژگی تعهد و وفاداری بهره منداست . بدون آنکه درگیری احساسی وعاقلانه ای میان طرفین وجود داشته باشد مثل تعصب نسبت به دوست.

4- عشق رمانتیک : از شور وهیجان وتجانس فکری وبینشی بهره مند است ولی تعهد واحساس متقابل در آن دیده نمی شود .در این رابطه،طرفین احساس یکدیگر را به تلاطم میکشند و از شباهت رفتار وکردار یکدیگر به صمیمیت میرسند اما چون تعهد و وفاداری حضور ندارد برای رشد و بالندگی یکدیگر عهد وپیمانی ندارند. به همین جهت، این عشق به رشدو تکامل طرفین منجر نمیشود .

5- مصاحبت و همدلی : دراین رابطه صمیمیت وتعهد موج میزند اما فقدان آمیزش تعهد وصمیمیت با هیجانات وعواطف ،این نوع رابطه را در دراز مدت دچاره خستگی می نماید .انسان در زندگی همیشه به افرادی که شرایط او را درک کنند ،احتیاج دارد ولی چنین افرادی ،انسان های جدی،فهیم وکارآمدی هستند که نمیتوانند احساس آدمی را نوازش دهند وانسان همیشه درحالتی حساب شده و معقول با آنها روبرو میشود مانند مشاور یا رازدار خانوادگی.

6- تمایل بدون درایت :  به رابطه ای گفته می شود که تایید عقل واگاهی را نادیده میگیردوفقط از شورو هیجان وتعهد شکل می گیرد .این تمایل همان رفتاری است که فردی ،خویش را برای دیگری به آب و آتش می زند ،ولی هیچگاه نیندیشیده است که به چه دلیل و بر اساس چه عقل وتدبیری چنین می کند؟وآیا اصلا لازم است چنین کند ؟

7- عشق زنده: نوعی رابطه اجتماعی است که به طور همزمان سه ویژگی  صمیمیت،شور و تعهد حضور داشته باشند .عشق زنده ،گرچه غلیان احساس،محبت و لطف به دیگری است ،اما دیگری که چون عقل وبصیرت آن را یدک می کشد، کور نیست و بینش وتعقل مانع تخلیه انسان و صفر شدن او می شود. عشق زنده فرایند دو سویه است که طرفین در جهت رشد وبالندگی یکدیگر حاضر به هر گونه گذشت هستند .در اینجا ،تعهد چون بیرقی آتشین نمایان می شود و از هرز رفتن هر یک از طرفین ،جلوگیری می نماید .تعهد و مسئولیت امکان ارتکاب به خطا و اشتباه را از طرفین می گیرد وتلف شدن توانمندی های آن ها را هشدار می دهد و وظیفه ی انسان سازی هریک را یادآوری می کند پس عشق زنده گرچه شاید با حیرانی ،پریشانی،دگرگونی احوالی درونی آغاز شود،ولی این دوران بسیار کوتاه وگذراست و روزگاران عشق ،روزگاران آگاهانه طرفین نسبت به امکانات جسمی،روحی ،اجتماعی و فرهنگی یکدیگر و تعهد متقابل نسبت به پرورش یکدیگراست . ( موفقیت – 1381- شماره 44 )

باید توجه داشت عشقی زیبا وشیرین است که هرسه ویژگی را همزمان در خویش داشته باشد.

 

نتیجه گیری :

انسان ازنگاه جامعه شناسی موجودی است که ابعاد گوناگون وپیچیدهای در خود جمع نموده است وآنچه هست " زندگی " نامیده وآنچه را باید باشد "هدف " خوانده وجاری شدن زندگی در جهت هدف را " معنا " دانسته است .

زندگی (یعنی آنچه هست ) بدون هدف (یعنی آنچه باید باشد ) و بدون معنا (یعنی روند دستیابی به هدف ). چیزی که هیچ انسانی بر خود شایسته نمی پندارد زندگی بدون هدف (خوردن و خوابیدن و تکرار روز مرگی ) و بدون معنا (تلاش وکوشش در  روز مرگی ) است . واما برای یافتن معنا وهدف زندگی وسایل وتجهیزاتی لازم است که انسان با تدبیر خویش آنها را ساخته وپرداخته است مهمترین این ابزار که ارمغان معرفت وآگاهی می باشد "عشق " است  .  

همه ما به دنبال عشق کامل می گردیم، بعضی احساس می کنند عشقی باید در زندگی آنها باشد که شایسته آن هستند. اینها طالب روابط رویایی، بدون درگیری و سراپا گرمی، ادراک، پذیرش و مهربانی هستند بسیاری از اوقات را صرف مقایسه آنچه برخلاف میلشان است و آنچه به نظر شایستگی آن را دارند، می کنند،

در حالی که عشق فضایی وسیع و عمیق وبه قول اریک فروم اجزاء و انواع مختلفی دارد. چنانکه درعشق از  نوع واقعی اریک فروم  ، حتی غلبه بر تضاد های ناشی از عشق ، موجب رشدو تعالی ما وفزونی بیشتر  عشق می شود ودرک وبینش مان را به زندگی بیشتر میکند و ما را قادر می کندکه به جای  تسلیم شدن در برابر مشکلات توانایی حل آن را پیدا کنیم .

به یاد داشته باشیم :

عشق هدفی بزرگتر از آن دارد كه صرفاً راحتی ما را فراهم آورد

  

********************

 

 

        منابع :

        1- جامعه شناسی / آنتونی گیدنز /  1989 / ترجمه منوچهر صبوری

        2- زندگی واندیشه بزرگان جامعه شناسی / لیوئیس کوزر  / 1971 / ترجمه محسن ثلاثی

        3- جامعه شناسی ارتباطات   /  دکتر باقرساروخانی

        4- تکنولوژی عشق ، راهنمای بهبود روابط زناشویی  / دکتر مهدی فتحی

        5- مقدمه ای بر روان شناسی ازدواج  / زهره رئیسی

        6- آفرینش عشق /جان براد شاو / ترجمه جواد شافعی مقدم و نیره ایجادی

        7- ماهنامه  موفقیت / شماره 44 / سال 81 13/ به نقل از منیژه نوید نیا / دکتر جامعه شناسی

        8- ماهنامه  پرواز / برگرفته از اینترنت  / به نقل از فائزه درخشانی

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط سعید روحانی در شنبه سوم اسفند 1387 و ساعت 9:39 قبل از ظهر |

جایگاه طبقه اجتماعی در جامعه شناسی کلاسیک

میترا رفعت برزشی

 

چكيده

مفهوم طبقه از بنيادي ترين مفاهيم علوم اجتماعي است كه هر چند متفكران اجتماعي در قرون قديم, به آن اشاراتي داشته اند, اما اين ماركس بود كه با پيش كشيدن اين مفهوم و مبنا قرار دادن آن در تمامي تحليلها و بررسي هاي تاريخي ـ اجتماعي ـ اقتصادي اش, اهميتي مضاعف به آن بخشيده و آن را به صورت يك مفهوم فعال در جامعه شناسی کلاسیک مطرح نمود. هر چند كه بايستي بين مفهوم ماركسي طبقه با برداشتهاي ماركيسستي آن تفكيك قائل شد, اما همانگونه در متن مي آيد, خود ماركس هم تعريفي مشخص از طبقه ارائه نداده بلكه در سراسر آثار خويش به صورتي ضمني به ويژگيها و ابعاد آن اشاره كرده است.  اين مقاله با موشكافي خود سعي در تدقيق معنايي طبقه اجتماعي در جامعه شناسی کلاسیک با تاکید بر دیدگاه مارکس دارد.

 


واژگان كليدي: طبقه اجتماعي, آگاهي طبقاتي, ايدئولوژي طبقاتي, مبارزه طبقاتي, انقلاب و طبقات, قشر بندي, قشر اجتماعي, سلسله مراتب اجتماعي

مقدمه

از مفاهيم اساسي در جامعه شناسي, مفهوم "طبقه اجتماعي" است كه قدمت آن حتي به قبل از پيدايش رسمي اين رشته علمي, يعني در طول تاريخ تفكر اجتماعي بشر بوده است. اما اولين كسي كه به طور منظم و با اهميت خاصي كه به اين مفهوم داده, آنرا مبناي نظريه پردازي خود نموده است, شخص كارل ماركس مي باشد. در واقع اين ماركس بوده كه بيشتر از هر  نظريه پرداز و متفكر ديگري, چشم انداز پرداختن به طبقات و سلسله مراتب اجتماعي را به يك مطالعه علمي طبقه اجتماعي بدل نمود. وي در اين نظريه پردازي تا بدانجا پيش مي رود كه مفهوم طبقه اجتماعي را در يك چشم انداز تاريخي با هدف كشف قوانين علمي تاريخ (نوعي فلسفه تاريخ علمي) پردازش مي نمايد. در اين راستا او در جهت كشف قوانين خاص تحولات اجتماعي در بشر تاريخ, به عوامل زير بنايي اين تحولات اشاره مي كند, كه از مفاهيم كيلدي فهم اين مباحث, طبقه است. لذا اگر كسي بخواهد عنوان پدر مطالعه طبقه اجتماعي را به فردي عطا كند, آن فرد بايد ماركس باشد (ليپست, 1381:30). در بررسي مفهوم طبقه, بايد بين نظريات خود ماركس با طرفداران و متاخران وي يعني ماركسيست ها و نومار كسيت ها تفاوت قائل شد, لذا در اين مجال تاكيد بر مفهوم طبقه در آنچه كه از آثار و انديشه هاي ماركس باقي مانده, مي گردد.

دشواريهاي بررسي مفهوم طبقه

مشكلات و دشواريهاي در راستاي مطالعه مفهوم طبقه با هدف تدقيق آن, وجود دارد كه بخشي از آن به پيچيدگي ذاتي واقعيتي است كه اين مفهوم سعي دارد به آن اشاره نمايد, و برخي ديگر مربوط به ديدگاههاي نظريه پردازان آن مي باشد. در خصوص ماركس, چند چهره بوده و چند بعدي بودن كارهاي او و فرارشته اي فعاليت نمودن وي مزيت بر علت است. ميراث ماركس مجموعه اي بهم پيوسته است از احزاب سياسي, تحقيقات ژرف در اقتصاد سياسي, جامعه شناسي معرفت, جامعه شناسي طبقات اجتماعي و تاريخ. ماركس هيچ جدايي بين پراكسيس و نظريه نمي ديد و هيچ تمايلي به بي طرفي ارزشي و عينيت در علوم اجتماعي نداشت (مومن كاشي, 1373: 47). تي بي با تومور در طرح مفهوم طبقه اجتماعي در آراء و نظريات ماركس مي نويسد: «ماركس هيچ گونه شرح كامل و منظمي از نظريه خود در باب طبقه بدست نمي دهد, گرچه شايد منطقي آن باشد كه بگوييم هر آنچه كه ماركس نوشته, ما به طريقي با مساله طبقه مربوط مي شود» (باتومور, 1367: 14). انور خامه اي مي نويسد: «تقريباً تمام نويسندگان كه مفهوم طبقه اجتماعي را نزد ماركس و انگس برآورد كرده اند همداستانند كه اين يكي از مهمترين مفاهيم در آيين ماركسيسم است و تعيين ضوابط مشخص كننده آن بسيار دشوار است. بعضي از آنها تا آنجا پيش رفته اند كه مي گويند خود ماركس هم در تعريف دقيق طبقه اجتماعي مردد بوده و از همين رو آن را به آخرين فصل كتاب سرمايه محول ساخته و اين كتاب را هم ناتمام گذارده است» (خامه اي, 2536: 305 به نقل از مومن كاشي, 1373: 48).

ريمون آرون نيز در درسهاي منتشر شده اش در سوربن با عنوان مبارزه طبقاتي ذيل عنوان برداشت ماركسيستي طبقات بر اين عقيده است كه مفهوم طبقه بسيار ايهامي و كنايه آميز است و ابهامات مربوط به آن متعدد بوده علي رغم نقش و جايگاه كليدي آن در نظريات ماركس و ماركسيسم. وي معتقد است كه هيچ بررسي نظامندي توسط ماركس در اين زمينه صورت نگرفته است. استدلال آرون اين است كه به نسبتي كه انگاره طبقه نامشخص باشد, ترويج يك آموزه طبقاتي آسانتر است (Aron, 1964: 38-39 به نقل از مومن كاشي, 1373: 48).

طبقه اجتماعي, چه چيزهايي نيست!

از منظر روش شناسي, گاهي اوقات جهت فهم يك مفهوم, مناسب تر اين است كه از روش "سلبي" استفاده گردد. در مورد, طبقه, در ابتدا بهتر است ببنيم كه طبقه اجتماعي چه چيزهايي نيست. به بيان ديگر چه مفاهيم ديگري در جامعه شناسي و علوم اجتماعي وجود دارد ولي گاهي به اشتباه به جاي مفهوم طبقه بكار مي رود.

ژرژ گورويچ در اثر ارزشمندش با عنوان "فكر طبقه از ماركس تا امروز" در ابتداي كتاب, با هيمن روش تمايزات آشكاري را بين ساير مفاهيم بكار رفته به جاي طبقه و مفهوم اصيل طبقه ترسيم مي نمايد. خود وي معتقد است كه قبل از پيدايش جامعه صنعتي و سرمايه داري طبقات اجتماعي وجود نداشت, بلكه بيشتر مراتب (estate), درجات (rangs), سبك ها (orders), صنف ها (Corporations) بوده اند و نيز قبل از اينها كاست ها با موقعيت هاي موروثي خاص خودش (گورويچ, 1352: 1).

نمونه جالبي از آميختگي مفهوم در خصوص طبقه, ديدگاه آرتور بوئر در كتاب "طبقات اجتماعي" كه اولين اثر فرانسوي به اين نام است, مي باشد. وي ضمن اذعان به اينكه جامعه شناسي, علم طبقات اجتماعي است, به پراكندگي در طبقات جامعه اشاره مي كند كه شامل: طبقات سياسي, نظامي, اداري, مذهبي, صنعتي, حمل و نقل و ... مي باشد (همان جا: 3). ليتره (Littre) مي گويد كه طبقه در واقع درجاتي است كه به سبب گوناگوني و نابرابري شرايط انساني در بين افراد برقرار گرديده است (همان جا: 2). گورويچ مي گويد كه با افزودن برخي توضيحات, مي توان پنداشت فوق را درباره گروههاي اقتصادي نيز بكار برد.

گورويچ در يك اشاره دقيق متذكر مي شود كه لفظ بكار بردن تركيباتي همچون "طبقات سياسي, طبقات اقتصادي, طبقات قضائي و ..." هيچ ارتباط علمي و منطقي به مفهوم خاص طبقات اجتماعي ندارند. استدلال وي اين است كه, در اين حالت, " وحدت طبقه" به عنوان چارچوبي اجتماعي كه مي تواند موجب تفاوتهاي سياسي, قضايي و يا تغييرات وضع اقتصادي گردد, و يا مانع پديد آمدن چنين تفاوتها و تغييراتي شود, از بين مي رود (همان جا: 2).

شايد اگر به برداشت هاو تلقي هاي جامعه شناسان امريكايي نيز اشاره گردد, پريشاني فكري در خصوص مفهوم طبقه, بيشتر مشخص گردد؛ كولي مي گويد «ما به استنثناي خانواده, هر گونه گروه كم و بيش پايدار را كه وجود مستقري در جامعه پيرامون خويش دارد, طبقه مي ناميم» وارنر معتقد است: «مراد ما از طبقه, دسته هايي از مردم اند كه بنا به اعتقاد عمومي, در روابط خويش با يكديگر در وضعيتي برتر يا فروتر قرار دارند. » (همان جا: 5).

گايگر, جامعه شناسي آلماني نيز با تمام تلاش خود, مفهوم "قشر اجتماعي" را بجاي طبقه اجتماعي قرار داده است.

وي معتقد است كه طبقات به لحاظ آماري قابل بررسي نمي باشند. قشرها مبتني بر پايگاه (Status), موقعيت
(Position) و روحيات (Mentality) فردي يا گروهي اند. با اين فرض, تمامي آنچه كه مي توان در خصوص طبقه گفت عبارتست از: دسته از اعضاء يك جامعه كه وضع اجتماعي آنان را مي توان به كمك ملاكهاي مشترك و خارجي تعيين كرد. اشخاصي كه به چنين دسته هايي تعلق دارند در نگرشها (Attitude), تصورات و شيوه رفتار خاص مانند هم مي باشند (همان جا: 7).

طبقه اجتماعي در آثار ماركس

گورويچ به طور كلي تمامي آثار ماركس را در خصوص طبقه, به 3 دسته كلي تقسيم مي نمايد: 1) آثار دوران جواني ماركس, قبل از متن بيانيه كمونيستي تا كتاب "فلاكت فلسفه" 2) آثاري كه به بررسي هاي تاريخي پرداخته اند: انقلاب و ضد انقلاب در آلمان (1848), نبردهاي طبقاتي در فرانسه (50ـ 1848), هيجدهم برومرلويي بناپارت (1852), جنگ داخلي در فرانسه (1871) 3) كتاب 3 جلدي سرمايه

ويژگيهاي اساسي اين 3 دسته آثار, پرداختن به مسئله طبقات اجتماعي از ديدگاههاي متفاوتي است:

دسته اول: از ديدگاه فلسفه تاريخ و جامعه شناسي؛ دسته دوم: ديدگاه خالصاً تاريخي و عيني, همراه با روشنگريهايي كه گاه از جامعه شناسي و گاه از فلسفه نشأت گرفته است؛ دسته سوم: بررسي جنبش طبقات اجتماعي در چارچوب مكانيزم ها و شرايط اقتصاد سرمايه داري (همان جا: 25). يكي از علل ابهام و تغييرپذيري تلقي طبقه نزد ماركس, به گونه گوني اين آثار بر ميگردد.

مختصري از تاريخچه استفاده  ماركس از مفهوم طبقه

بر اساس تقدم و تاخر زماني, مي توان به موارد زير اشارت نمود:

1ـ اولين بار, ماركس در نوشته "سهمي در نقد فلسفه حقوق هگل" (1843) به طبقات اجتماعي اشاره مي كند. او دراين متن, به نقش رهايي بخشي طبقات اجتماعي و تشكيل طبقه اي انقلابي در يك جامعه بورژوايي (طبقه پرولتاريا) اشاره مي كند.

2ـ در اثر "خانواده مقدس" كه با كمك انگس تدوين گرديده, ماركس متشكل طبقات اجتماعي را به اعتبار افكار پرودون مي سنجد. او دو طبقه كلي رامد نظر قرار مي دهد: مالك وسايل توليد كه محافظه كار مي باشند, بدون مالكيت وسايل توليد يا پرولتاريا كه خصلت انقلاي دارند. به نظر ماركس, همه طبقات بر شرايط اقتصادي مستقل از خواستهاي خويش مبتني اند و از راه همين شرايط در خصمانه ترين تضادها به سر مي برند (گورويچ, 1352: 28).

3ـ در "ايدئولژي آلماني" ماركس به تضاد بين طبقات اشاره كرد و اذعان مي دارد كه افكار مسلط هر دوره, همانا افكار طبقه متوسط آن دوره است. هر طبقه جديد, تسلط خود را بر بنياني وسيع تر از بنيان طبقه مسلط پيشين اعمال مي كند. "افراد متعدد آنگاه تشكيل طبقه را ميدهند كه هدف مشتركشان عبارت از نبرد مشترك بر ضد طبقه اي ديگر باشد وگرنه آنان افرادي اند كه در رقابت هاي فرد با يكديگر در جدال هستند." (همان جا: 3). ماركس در اين اثر خود طبقه را گروهي واقعي از افراد مي داند كه به از خود درآمدن و در خارج واقعيت يافتن و در نتيجه با خود بيگانه شدن, گرايش دارد. (همان: 30). به طور كلي ماركس در آثار دوره جواني خويش نه تنها عامل رواني (آگاهي فردي) را تشكيل طبقه پرولتاريا انكار نمي كند بلكه برعكس اهميت شاياني نيز براي آن مي پذيرد.

4ـ ماركس در دسته دوم آثار خود, به تحليل جريانات و وقايع سياسي ـ تاريخي فرانسه و آلمان بر اساس نبرد و تضاد ميان طبقات گوناگون مي پردازد, به وجود چندين طبقه اشاره مي كند. به زبان امروزي "واحد تحليل" در اين آثار ماركس, "طبقه اجتماعي" است. به عنوان نمونه در متن انقلاب و ضد انقلاب در آلمان (1848) او 8 طبقه زير را بر شماري مي كند: 1ـ اشرافيت زمين دار 2ـ بورژوازي 3ـ خرده بورژوازي 4ـ طبقه بزرگ و متوسط دهقانان 5ـ خرده دهقانان آزاد 6ـ دهقانان وابسته به زمين 7ـ كارگران كشاورزي 8ـ كارگران صنعتي. يا اينكه در كتاب نبرد طبقاتي در فرانسه (1850ـ1848) او با همين رويكرد 7 طبقه رادر فرانسه بر شماري مي كند.

5ـ در "سرمايه" ماركس ضمن بررسي سير تحول تاريخي نظام سرمايه داري, چگونگي شكل گيري طبقه بورژوا و پرولتاريا را توضيح مي دهد. او در اين اثر تاكيد مي كند كه سرمايه داري تنها نظام اجتماعي و اقتصادي است كه "طبقه پرولتاريا" به معناي خاص در آن تشكيل مي دهد (همان جا: 59).

مشخصات و تعريف طبقه اجتماعي

ريمون آرون در مبارزه طبقاتي تاكيد مي كند كه به نظر ماركس براي آنكه طبقه اجتماعي وجود داشته باشد, صرف وجود انسانهايي كه به شيوه يكسان زندگي كنند و كار مشابهي داشته باشند, كافي نيست. علاوه بر آن, آنها بايد روابطي دائم با هم داشته باشند و با كشف "اجتماع" (community) خود و تعارض شان با ديگر گروهها, تماميتي واحد را تشكيل دهند.دراين ديدگاه مفهوم طبقه يك "مفهوم تام" (total) مي باشد كه قابل تجزيه به اجزايش نيست. (مومن كاشي, 1373: 51).

ليبست معتقد است كه طبقه در ديدگاه ماركس, نشات گرفته از فرض تقدم توليد بر ديگر ابعاد است: «طبقه, مجموعه بهم پيوسته اي از افرادي است كه نقش يكساني در سازو كار توليد ايفا مي كنند» (ليپست, 1381: 36). در فرهنگ انتقادي جامعه شناسي آمده است كه «ماركس در سرمايه قواعد و ضوابط تعيين كننده طبقات اجتماعي را كه همانا منابع درآمد عوامل اقتصادي است پذيرفته است: بهره مالكانه براي زمينداران, سود براي كارفرمايان سرمايه دار و مزد براي كارگران» (بودون و بوريكو, 1986: 570 به نقل از مومن كاشي, 1373: 50)

اگر بخواهيم به شيوه فهم و تحليل طبقات نزد ماركس اشاره اي نماييم بايد گفت كه وي علاوه بر تمايز بخشيدن بين طبقات اجتماعي بر اساس ملاك هاي عيني, به فرآيندهاي پيدايش آگاهي طبقاتي نيز تاكيد مي نمود (ليپست, 1381: 36). از اين ديدگاه طبقه اجتماعي به ويژگي مشترك ميليونها انسان استوار نيست. در واقع, هنگامي اين افراد در حكم طبقه اي واحد در مي آيند كه با اكتساب آگاهي طبقاتي به تضاد با انسانهايي ديگر درآيند. بر همين اساس آرون تحليل مي كند كه طبقه اجتماعي بدون آگاهي طبقاتي و آگاهي طبقاتي بدون مبارزه و كشمكش وجود نخواهد داشت (آرون, مبارزه طبقاتي: 43 به نقل از مومن كاشي: 1373: 51).

خود ماركس نيز در متن بيانيه كمونيستي (Manifest commonist,1848) ويژگيهاي طبقه را شامل مواردي از قبيل: نقش واحد و مشترك در امر توليد, دارا بودن منافع اقتصادي مشترك و همبستگي طبقاتي مي داند. البته اين همبستگي طبقاتي را بايد معلول آگاهي طبقاتي و از آن بالاتر, ايدئولوژي طبقاتي دانست.

تعريف نهايي طبقه در ديدگاه ماركس

گورويچ ضمن بررسي تمامي ابعاد طبقه در آثار ماركس, حدود 13 تعبير و تفسير متفاوت را درخصوص طبقه در آثار وي بر شماري كرده و در نهايت مي گويد كه ماركس بيشترتعريفي منفي ارائه داده است در حاليكه اشارات او كافي نبوده و شمول عام ندارد:

طبقه نه كاست است, نه مرتبه اجتماعي, نه صنف, نه حرفه, نه شغل, نه درجه اجتماعي. بنياد طبقه نه ثروت است, نه درآمد تنها, نه پايه دستمزد, نه سطح زندگاني, نه نوع زندگي. هر چند كه به نظر گورويچ, طبقه مي تواند بر تمامي اينها تاثير بگذارد. در نهايت ملاك هاي مثبت طبقه عبارتند از: وحدت و همبستگي اجتماعي, نقش و جايگاه مشترك و واحد در فرآيند توليد, دارا بودن منابع اقتصادي مشترك, داشتن سهم مشخصي از توزيع ثروت ها, شركت درتضاد اجتماعي كه نمود آن مبارزه براي كسب قدرت سياسي و تسلط بر ابزار دولت است, داشتن آگاهي خاص كه موقعيت و جايگاه طبقاتي (آگاهي طبقاتي), گروه اجتماعي بودن افراد طبقه, هدف مشترك داشتن.

با اين تلقي, طبقات اجتماعي, كل هايي هستند كه نمي توان آنها را با اعضاء تشكيل دهنده شان و يا روابط فردي آنان با يكديگر, تقليل نمود (گورويچ, 1352: 93).

 

منابع و ماخذ

1ـ باتومور, تي بي, 1367, طبقات اجتماعي در جوامع جديد, ترجمه اكبر مجدالدين, تهران, انتشارات دانشگاه شهيد بهشتي

2ـ خامه اي, انور, 2536, تجديد نظر طلبي از ماركس تامائو, تهران, انتشارات پژوهشگاه علوم انساني

3ـ كرايب, يان, 1382, نظريه اجتماعي كلاسيك, ترجمه شهناز مسمي پرست, تهران, انتشارات آگاه

4ـ كوزر, لوپيس, 1368, زندگي و انديشه بزرگان جامعه شناسي, ترجمه محسن ثلاثي, تهران, انتشارات علمي

5ـ گورويچ, ژرژ, 1352, مطالعه درباره طبقات اجتماعي, فكر طبقه اجتماعي از ماركس تا امروز, ترجمه باقر پرهام, تهران, انتشارات دانشگاه تهران

6ـ دريزمن. ال, انگويتا. ام.اف, 1383, جامعه شناسي قشرها و نابرابريهاي اجتماعي, ترجمه محمد قلي پور, مشهد, نشر مرنديز

7ـ ليپست, اس.ام, 1381, جامعه شناسي قشرها و نابرابريهاي اجتماعي, ترجمه جواد افشار كهن, مشهد, نشر نيكا

8ـ مومن كاشي, محمد, 1373, جامعه شناسي قشرها و نابرابريهاي اجتماعي, مشهد, نشر مرنديز

 

 

+ نوشته شده توسط سعید روحانی در شنبه سوم اسفند 1387 و ساعت 9:29 قبل از ظهر |
ضایعه درگذشت همکارپر تلاشمان و استاد علم و اخلاق مرحوم محمد رضا باقری را به کلیه

همکاران علوم اجتماعی وجامعه فرهنگی شهرستان مشهد تسلیت عرض می کنیم .

روحش شاد و یادش همیشه در دلها زنده باد .

گروه علوم اجتماعی ناحیه ۵ مشهد

 

+ نوشته شده توسط سعید روحانی در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386 و ساعت 7:53 بعد از ظهر |

 

مقاله اي با عنوان  :

 

 

 

 

« برقراري ارتباط مؤثّر »

 

 

 

 

 

تهيه كننده : اعظم بابائي

دبير : علوم اجتماعي ناحیه5مشهد

دبيرستان : سميه

 

 

چكيده

موضوع مقاله : برقراري ارتباط مؤثر است . هدف كلي , آشنايي بيشتر با ارتباط و اصول آن و كاربرد صحيح آن در زندگي روزمره است .

هدفهاي جزئي , تأثير ارتباط صحيح در حرفة معلمي , پيشرفت كارها , موفقيت در زندگي و متقاعد كردن ديگران و درك بيشتر آنان .

 

گامهايي كه در اين مقاله برداشته شده است :

1ـ مفهوم ارتباط

2ـ اصول دوازده گانة ارتباط

(  1. همة كارهاي ما نوعي ارتباط است . نوع لباس , حالات چهره , كاربرد كلمات خاص .

 2. ارسال پيام بر دريافت آن اثر مي گذارد .

 3. در بحث ارتباط دريافت , پيام مهم تراز ارسال آن است .

 4. نحوة ارسال پيام بر دريافت آن تأثير دارد .

 5 . ارتباط مثل يك خيابان دو طرفه است .

 6 . چگونه گفتن مهم است.

 7 . گوش دادن كاري كمتر از كندن يك گودال نيست .

 8 . صداقت و يكرنگي

 9 . قدر شناسي

10 . ستايش

 11.  همدلي

12 .  احترام  )

 

 3ـ مفهوم ارتباط حركتي و تحليل آن .

4ـ يازده خطاي ارتباطي و بررسي نصيحت به عنوان يك مانع ارتباطي .

5ـ نتيجه گيري

 

آنچه به ارتباط مؤثر , كمك مي كند :

ـ انعطاف پذيري

ـ تأكيد بر نكاتي كه مورد توجه همه است .

ـ  مثبت نگري

ـ پيدا كردن وجه تشابه و نقاط مشترك در ارتباط

ـ همدلي كردن

ـ با استفاده از عباراتي « مثل آه , آها , راستي , كه اينطور و » مخاطب را به گفتگو تشويق كحنيم .

ـ از كاربرد كلماتي كه به نوعي تعصب را مي رساند , خودداري كنيم .

ـ بيشتر گوش دهيم .

مقدمّه

آغاز آفرينش با ارتباط گره خورده و بدون آن انسانيت بي مفهوم است . ما هر روز با خالق خود از طريق نيايش ارتباط بر قرار مي كنيم و با زبان و بيان شفاف اندامها , پلي مي سازيم ميان خود و معبودمان كه همان ارتباط است 

ارتباط پلي است ميان انسانها اما ظريف و حساس كه بايد به دقت از آن عبور كرد و با كوچكترين خطا ممكن است بريده شود و در دره اي از ناملايمات و سوء تفاهم ها اسير شويم كه رهايي از آن كار آساني نيست .

زندگي روزمره بدونِ ارتباط غير ممكن است . هر روز صبح با ديدن خورشيد , باران , شبنم ,آب و در واقع         با همه چيز ارتباط برقرار مي كنيم و نشاطي كه از طبيعت دريافت مي كنيم , در واقع پاسخِ ارتباط ماست .

بين انسانها نيز ارتباط هميشگي است .با ارتباط ديگران را تأييد يا طرد مي كنيم .احساساتمان را بيان مي كنيم شاديها , مخالفت و غمها را نشان مي دهيم .

با ارتباط صحيح , ارزشِ ما نزد ديگران بالا مي رود . به ما اعتماد به نفس مي دهد . باعث موفقيت در كارهايمان

مي شود و زود تر به اهدافمان مي رسيم و بهتر مي توانيم ديگران را متقاعد كنيم .

ابزارهايي مانند انعطاف پذيري , خوب گوش دادن , مثبت نگري , همدلي كردن ما را در ارتباط مؤثر ياري مي دهد .

ارتباط در اغلب كارهاي ما با اشكال مختلف كلامي , غير كلامي , نوشتاري ,نمادي , عمدي و غير عمدي ديده        

مي شود .

 « در حقيقت بيشتر ما حدود 50 الي 75 درصد از روزِكاري خود را به برقراري ارتباط نوشتاري , رو در رو و يا تلفني اختصاص مي دهيم . 1»

در اثر ارتباط با ديگران احساساتِ خود را بيان مي كنيم , ديگران را تأييد يا طرد مي كنيم .علايق و شاديهاو نارضايتي ها و مخالفت خود را نشان مي دهيم .

 

دكتر ساروخاني ارتباط را چنين تعريف كرده اند :

« ارتباط عبارت است از فنِ انتقال اطلاعات , افكار , رفتارهاي انساني از يك شخص به شخص ديگر و به طور كلي هر فرد براي ايجاد ارتباط با ديگران و انتقال پيامهاي خود به ايشان از وسايل مختلف استفاده مي كند .2 »

 

 

اصول دوازده گانة ارتباط

 

1ـ « همة كارهاي ما نوعي ارتباط محسوب مي شود . 3»

لباسي كه هر روز در محل كار مي پوشيم , بيانگر شخصيت ماست و اعتماد به نفس ما را نشان مي دهد .

راه رفتن ما , حالات نشستن , محل نشستن , حالات چهره , همه و همه بيانگر احساسات دروني ماست .استفاده از كلمات و واژه هاي خاص , رعايت ادب و احترام و حدود خاص , همه بيانگر گرايشات و احساسات فردي است .

اشتياق براي مهم بودن , انسان را وادار مي كند كه لباسهاي آخرين مدل بپوشد و ماشين آخرين مدل سوار شود و از موضوعي خاص و مورد علاقه هر روز صحبت كند , البته همين اشتياق براي مهم بودن هم گاهي جوانان را به باندها و گروههاي خلافكار هدايت مي كند .

 

2ـ « نحوة ارسال پيام همواره بر روي نحوة دريافت آن تأثير مي گذارد . 4»

« ارتباط چشمي خيلي كم , مي تواند ما را به شنوندگاني بي علاقه و يا غير قابل اعتماد تبديل نمايد . 5»

« اگر مي خواهيد توجه شخصي را به خود جلب كنيد , مستقيماً به او نگاه كنيد امابه او خيره نشويدو براي مدت طولاني به او نگاه نكنيد . در بيشتر گفتگو ها افراد فقط در حدود نيمي از زمان با تماسِ چشمي مستقيم , احساس

راحتي مي كنند . 6 »

« در فرهنگ بوميان استراليايي , نگاه نكردن به چشمِ فردِ مقابل نشانة احترام به آنهاست .7  »

اما در فرهنگ ايراني , نگاه كردن به ديگران صميميت و يكرنگي را مي رساند .البته ايين مسلماني گاهي هم براي آن حدودي را قايل شده است.

 

3ـ « ارتباط در واقع همان پيامي است كه دريافت مي شود نه آن پيامي كه ارسال شده است . 8 »

در بحث ارتباط نكتة بسيار اساسي و مهم ,دريافت و طرز تلقي ديگران از ارتباط ماست . اگر ما نهايت تلاش خود را در ارتباط داشته باشيم اما به دريافت طرف مقابل از شيوة ارتباطمان توجهي نكنيم , موفقيت چنداني هم در ارتباط نداريم .

 

4ـ« نحوة شروع ارسال پيام اغلب تعيين كننده نتيجة آن پيام است. 9 »

اولين برخورد , جلسه اول بسيار بسيار مهم است .زيرا اگر طرف مقابل از ما رنجيده خاطر شود به سختي مي توان رفتار اوليه را توجيه و تصحيح كرد .« پس قسمتي از موفقيّت هرنوع پيام به نحوة آغاز آن پيام بستگي دارد  10»

 

5 ـ «  ارتباط يك خيابان دو طرفه است . ما بايد همانگونه كه پيام ها را دريافت مي كنيم , آنها را ارسال نماييم . 11 »

هميشه ما دوست داريم نظرات خود را براي ديگران خيلي واضح و روشن بيان كنيم اما اگر نتوانيم نظرات طرف مقابل را به روشني دريافت كنيم , به ارتباط مؤثر دست نيافته ايم .

 

6 ـ چگونه گفتن مهم است.

« اگر مكالمه ها طولاني باشند ملال آور و خسته كننده مي شوند .پس سعي كنيد مختصر , شيرين و خوب صحبت كنيد .12 »

« 38 درصد از اولين برداشت شنوندگان از ما بر اساس صداي ماست .13 »

«صداي شما بايد ثابت , آرام , قوي بوده و زياد بلند ( يا آهسته ) نباشد . جملات را بايد روان , بدون مكث طولاني و با سرعتي ثابت و يكسان بيان كنيد و بر لغات و عبارات اساسي آنها تأكيد نماييد . 14 »

« سعي كنيد كه 70 درصد از كاهش سرعت كلام را در آخر جملات به كار بگيريد .  15»

  گوش دادن كاري كمتر از كَندنِ يك گودال نيست .

« گوش دادن هديه اي است كه شما مي توانيد آن را به فرد مقابل ببخشيد . وقتي حقيتاًگوش مي كنيد , فشار خون شما بالا مي رود , درجه حرارت بدن شما زياد مي شود و نبضتان به تندي مي زند و اينها همان تغييرات جسماني هستند كه هنگام انجام يك كار فيزيكي سخت نظير حفر يك گودال رخ مي دهد . 16 »

بنا بر اين به اين نتيجه مي رسيم كه گوش دادن هنر است و كاري سخت به شمار مي رود .

« ما همگي به گوشي نياز داريم كه بشنود , چشمي كه ببيند و قلبي كه احساس كند ( احساسات ) .17  »

 

چرا به دقت گوش نمي دهيم ؟

زيرا :

( 1.احساس مي كنيم حرفهاي ما براي گفتن جالب تر از ديگران است .

2.حوصله گوش كردن نداريم .

3.فكر مي كنيم اطلاعات ما بيشتر است و ما خود همه چيز را مي دانيم .

4.علاقه اي به موضوع مورد گفتگو يا گوينده نداريم .

5.معمولاًبه موضوعات مورد علاقةخود توجه نشان مي دهيم .

6.خيلي زود قضاوت مي كنيم .

7.« بيشتر ترجيح مي دهيم كه حرف بزنيم . در اين صورت احساس مي كنيم كه داراي نقش فعال تر و روشن تري هستيم .  18»

 8.هدفمان از گوش دادن اين است كه در اولين فرصت , حرف طرف مقابل را قطع كنيم و خود صحبت كنيم .)

 

8 ـ صداقت و يكرنگي

صداقت به اين مفهوم است كه هر كس همانطور كه هست جلوه گري كند , نه اين كه خود را فرد ديگري نشان دهد   در حالي كه نيست . به عبارتي , ظاهر و باطن او يكي باشد .

معمولاً ما از ارتباط با افراد صادق لذّت مي بريم . افرادي كه ساده هستند و خود را در هاله اي از ابهامات مخفي    نمي كنند.

« صداقت در تمامي روابط مهم , امري ضروري است .شخص به همان اندازه كه از اصالت دور مي شود , از برقراري رابطه معنا دار با سايرين نيز ناتوان خواهد بود . فرد بايد جرأت كند كه خودش باشد تا بتواند با ديگران ارتباط برقرار كند .19 » 

« هيچ كس نمي تواند به طور كامل خود را فاش سازد . همه ـ حداقل بعضي اوقات به آنچه واقعاً نيستند , تظاهر  مي كنند . در حقيقت كلمه Personality   به معناي شخصيت از كلمة لاتين Persona  به معناي ماسك بازيگران مي آيد .

اما فردِ با صداقت با اين كه مي داند فاش ساختن كامل خود غير ممكن است اما باز هم به نوعي صداقت مسئولانه و رو راستي با ديگران مقيّد است . 20 »

 

9ـ قدر شناسي

قدر شناسي نشان دهندة احترام و ارزش قائل شدن براي ديگران است و احتمال تكرار رفتار صحيح را بيشتر       مي كند . مي تواند زباني باشد يا به صورت غير كلامي و با زبان اندامها. مثل : لبخند زدن , تكان دادن سر                      و زدن ضربه اي بر شانه .

« همة افراد بشر تشنه احترام و قدر شناسي هستند . با تمجيد كردن علاوه بر ان كه براي ايجاد تغيير دلخواه خود در طرف مقابل انگيزه ايجاد مي كنيد , به او هديه اي گرانبها نيز مي دهيد . 21»

ديل كارنگي در كتاب آئين دوست يابي مي گويد :

 « يك زن روستايي در انتهايِ يك روزِ كاريِ سخت , مشتي علوفه جلوي اعضاي خانواده اش گذاشت . آنها با اوقات تلخي پرسيدند كه مگر به سرش زده است ؟ و زن جواب داد :از كجا بدانم فرقش را مي فهميد , بيست سال است كه دارم براي شما غذا مي پزم و هيچ وقت حرفي نزده ايد كه بفهمم علف نمي خورديد؟ 22 »

 

10 ـ ستايش

شو آب مي گويد :« در برخوردهاي متعددي كه با افراد بزرگ در زمينه هاي متفاوت و جاهاي مختلف دنيا داشته ام ,

هنوز به آدمي برخورد نكرده ام كه هر چقدر هم مقام مهمي داشته باشد , تحت تأثير تأييد و تشويق قرار نگيرد و كارش را بهتر از موقعي كه از او انتقاد مي شود انجام ندهد . 23 »

اما ستايش بايد صادقانه و بر اساس حقايق باشد تا اثر خود را بگذارد . اگر ستايش ما , بدون دليل و يا براي

گول زدن طرف مقابل بكار رود اثر مطلوبي نخواهد داشت . بيشتر اوقات هنگام ستايش , افراد از خود دفاع مي كنند « به شكلي كه انگار در مقابل تهديد قرار گرفته اند . حالت دفاعي داشتن و تدافعي بودن آنان باعث مي شود كه انكار هايي عادي , همچون موارد زير بر زبانشان جاري شود . فكر نمي كنم كه خيلي هم خوب باشد .24  »

« تعريف و تمجيد هاي كلّي در بيشتر اوقات خيلي مفيد نبوده و كمتر باور كردني هستند .  25»

سعي كنيم نقاط مثبت شخصيّت افراد را پيدا كنيم و صادقانه و صميمانه از آنان تشكر كنيم .

 

11ـ همدلي

« كلمة همدلي از ترجمة لغت E infuhlung  كه ابتدا توسط روان شناسان آلماني به كار مي رفته و معناي               تحت اللفظي آن  ‹‹  احساس كردن در ››  مي باشد , به ما رسيده است .

همدلي عبارت از توان درك ديگري ـ تا حد زياد ـ و به همان شكل كه او خودش را درك مي كند , فردِ همدل مي تواند

‹‹ در جلد فرد ديگر›› فرو رود و جهان را از دريچة چشم او ببيند . 26 »

« بهترين وسيله براي درك علت رفتار هر كس , مراجعه به عوامل دروني خود اوست . چه بسا رفتاري كه از ديگري سر مي زند و براي ما بي معني و بي دليل است , در صورتي كه براي او شايد بسيار بامعني و با دليل باشد . 27»

« در يافته ام كه بسيار باارزش است كه بتوانم به خود اجازه دهم كه شخص ديگري را درك كنم .28 »

 

12 ـ احترام

« يكي از بهترين روشهاي كسب احترام , احترام گذاردن به ديگران است . 29»

« اين قانون عمل متقابل در روانشناسي است كه : اگر شما با من بخوبي رفتار كنيد , من هم با شما به خوبي رفتار خواهم كرد وگر نه همان گونه رفتار مي كنم كه با من رفتار شده است .30 »

 

ارتباط حركتي و تحليل آن

 

ارتباط حركتي

ارتباط است نه از طريق سخن , بلكه با حركات  . به عنوان مثال : زبان بدني موجبات پيدايي ارتباط حركتي را فراهم مي سازد .هر حركت چهره يا سر يا دست معنايي را به ذهنِ طرفِ ارتباط, متبادر مي سازد و در هر جامعه نيز تمايز مي پذيرد . اعمالي چون گريه , فرياد , خنده نه تنها در بين ملل مختلف معنا هاي متمايز دارند , بلكه در بين نحله ها و مكاتب فكري گوناگون نيز نماد دنياي خاص رواني افراد است .31  »

 

حالات چهره

در هر پيام بيشتر از 50 درصد يك ارتباط , به حركات بدن به ويژه حالاتِ چهره مربوط مي شود .

« برقراري تماس چشمي خوب , نقش مهمي در گوش كردن مؤثر بازي مي كند . 32 »

« نگاه راست و مستقيم ,گوياي درستي و صداقت است , حال آن كه نگاهِ گريزان و رو به پايين معمولاً احساسِ نوعي حيله گري را برمخاطب بوجودمي آورد.پلك زدن مداوم , نشانة بي تصميمي و داشتنِ منشي متزلزل است .33  »

« افراد هنگام سر در گمي ,  سرشان را مي خارانند . به هنگام ترديد , بيني شان را لمس مي كنند .به هنگام خشم يا سر خوردگي , گردنشان را مي مالند . زماني كه مي خواهند حرف كسي را قطع كنند , گوش را مي كشند    

وبه هنگام خشم يا تنش پذيري , مشت هايشان را گره مي كنند . 34 »

 

« با پا به زمين ضربه زدن , نشان دهندة نگراني است  . ماليدن گردن , مي تواند بيانگر اين پيام باشد كه :                 « تو مرا ناراحت مي كني ». بازوهاي در هم گره خورده به ما مي گويند : « كم و بيش از چيز هايي كه مي گويي         ترسيده ام و نمي خواهم در اين مورد چيز ديگر بشنوم .35  »

 

« يك تنفس سريع , علامت تعجب و يا پي بردن ناگهاني  به يك مطلب است . 36 »

 

« به عقب تكيه دادن  نشان گرفتگي يا عدم علاقه است , در حاليكه تكيه به جلو بيانگر آن است كه شما علاقه مند و آماده براي برقراري ارتباط هستيد. 37  »

 

« خم شدن به جلو, بيانگر آزادي وعلاقه است . خم شدن به عقب ,نشانه بي علاقگي يا اتحاذموضع دفاعي است . 38 »

 

« لبخند زدن , جهاني ترين و قابل درك ترين نشانه علاقه و آمادگي شما براي برقراري ارتباط است . 39 »

« هر گونه حركت افسار گسيخته و نيز بروز هر گونه نشانه پريشاني , كاهنده جذابيت انسان است .اشخاص شلوغ و بذله گو و پر هيجاني وجود دارند كه اغلب ديگران را شاد مي كنند و در واقع به سادگي باعث جلب توجه ديگران مي شوند . اما حيثيت اين گونه اشخاص , پايدار نيست و فقط در ديگران احساساتي بسيار زود گذر و سطحي پديد مي آورند . 40 »

« يازده خطاي ارتباطي

 

1.     قضاوت كردن

2.      تسلي دادن

3.      دادن نظرات روانشناسانه يا برچسب زدن به ديگران

4.      طعنه و كنايه

5.      پرسيدن سئوالات زياد و نابجا

6.      امر كردن و تحميل نمودن

7.      تهديد كردن

8.      پند بيهوده دادن

9.      ايجاد ابهام

10.  بروز ندادن اطلاعات

11.  منحرف كردن . 41  »

 

 

از بين خطاهاي ارتباطي , پند بيهوده دادن را بررسي مي كنيم .

« نصيحت يكي از موانع پر كاربرد است . در بدترين حالت , نصيحت نشانة عقدة دخالت است . 42 »

نصيحت كردن نوعي توهين به عقلِ طرفِ مقابل محسوب مي شود و نشان دهندة بي اعتمادي به فكر و انديشة فرد است و اين كه فرد نمي تواند خودش به تنهايي مسائل و مشكلاتش را حل كند .

به گفتة نورمن كاگان : «  در واقع ما به طور ضمني به فرد مي گوييم كه , تو براي مشكلي كه حلش براي من خيلي ساده بود اينقدر زحمت كشيده اي . چقدر احمقي ! 43 »

 

 

نتيجه گيري

 

آنچه به ارتباط مؤثر كمك مي كند :

ـ انعطاف پذيري

ـ تأكيد بر نكاتي كه مورد توجه همه است .

ـ مثبت نگري

ـ پيدا كردن وجه تشابه و نقاط مشترك در ارتباط

ـ همدلي كردن

ـ با استفاده از عباراتي مثلِ آه , آها , راستي , كه اينطور و مخاطب را به گفتگو تشويق كنيم .

ـ از كاربرد كلماتي كه به نوعي تعصب را مي رساند , خود داري كنيم .

ـ بيشتر گوش دهيم .

ياد داشتها و منابع و مآخذ

 

1. كول , كريس : فهميدن , فهماندنو ارتباط مؤثر , ترجمه دكتر پروانه كاركيا, ناشر:مترجم تهران 1376 ص 6

2. ساروخاني, باقر : جامعه شناسي ارتباطات , نشر اطلاعات , تهران 1375 ص 19

3. فهميدن , فهماندن ص 13

4.  همان مدرك پيشين ص 14

5. همان مدرك پيشين  ص 206

6. ليندن فيلد ماگيل : اعتماد به نفس برتر , مترجمان : حميد اصغري پور , نگار اصغري پور , نشر : جوانه رشد

تهران 1383 ص 121

7. فهميدن ,فهماندن ص 206

8. همان مدرك پيشين ص 15

9.  همان مدرك پيشين ص 15

10. همان مدرك پيشين ص 16

11. همان مدرك پيشين ص 16

12. اعتماد به نفس برتر ص 120

13. فهميدن ,فهماندن ص 19

14.  همان مدرك پيشين ص 199

15. همان مدرك پيشين ص 21

16. همان مدرك پيشين ص 154

17. شعاري نژاد , علي اكبر : روان شناسي نوجوان , ناشر : فاخر , تهران 1379 ص 13

18. فهميدن , فهماندن ص 155

19. بولتون , رابرت : روان شناسي روابط انساني , مترجمان : حميد رضا سهرابي , افسانه حيات روشنايي , نشر رشد تهران 1381 ص 359

20. همان مدرك پيشين صص359 و360

21. مك  كي , مايتو ـ ديويس , مارتا ـ فانينگ ,پاتريك : چگونه با ديگران ارتباط برقرار كنيم ؟ مترجمان :دكتر حميد رضا نقوي, محمد شهاب شمس , ناشر : سنا , تهران 1382 ص 321

22. كارنگي , ديل : آئين دوست يابي , متر جمان : ريحانه جعفري , پروين قائمي , ناشر : پيمان , تهران   1382  

صص 49 و 50 

23. همان مدرك پيشين ص 49

24. روان شناسي روابط انساني ص 45

25. اعتماد به نفس برتر ص 124

26. روان شناسي روابط انساني ص 373

27. سياسي , علي اكبر : نظريه هاي شخصيت , ناشر : دانشگاه تهران , تهران 1381 ص 178

28. همان مدرك پيشين ص 183

29. فهميدن , فهماندن ص 33

30. همان مدرك پيشين ص 32

31. جامعه شناسي ارتباطات ص 34

32. كوك سي وارد , برايان : مديريت استرس , برگردان :مهدي قراچه داغي , نشر پيكان , تهران 1381 ص 362

33. كلمان ژاگو , پل : قدرت اراده , ترجمه : ايرج مهربان , ناشر  : ققنوس , تهران 1384 ص 49

34. چگونه با ديگران ارتباط بر قرار كنيم ؟ ص 76

35. فهميدن , فهماندن ص 215

36. همان مدرك پيشين ص 215

37. چگونه با ديگران ارتباط بر قرار كنيم ؟ ص 253ر

38. همان مدرك پيشين ص 78

39. همان مدرك پيشين ص 253

40. قدرت اراده ص 52

41. فهميدن , فهماندن ص 61

42. روان شناسي روابط انساني ص 48

43. همان مدرك پيشين , همان صفحه .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط سعید روحانی در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386 و ساعت 7:19 بعد از ظهر |

دکتر محمود روح الامینی، استاد بازنشستة مردم شناسی دانشگاه تهران و از فارغ التحصیلان دارالفنون
+ نوشته شده توسط سعید روحانی در شنبه بیست و نهم دی 1386 و ساعت 7:1 بعد از ظهر |